در حاشیه حاشیه سازیها برای استاندار آذربایجان غربی

ای مرد دلگیر مشو،  تو حق تسلیم شدن نداری/ جعفر احمدی

سرویس آذربایجان غربی- این یادداشت به قلم «جعفر احمدی» دانشجوی دکترای جامعه شناسی نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

سرویس آذربایجان غربی- این یادداشت به قلم «جعفر احمدی» دانشجوی دکترای جامعه شناسی نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

​​​​​​​دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن

نه همه تنور سوز دل شهریار دارد

تصمیم گرفته بودم اگر سالی از استانداری شهریاری گذشت، نقدی بر عملکرد وی بنویسم. این روزها می بینم عده ای که در دوران سعادت دهان و چشم بر همه مشکلات فرو بسته بودند، دهان باز کرده و تر و خشک را با هم می سوزانند. اکنون که زمان  نقدم با این اوصاف فرا رسیده، رسم فتوت نیست که بنای دیواری کجی را که دیگران بنا نهاده اند روی کسی که می خواهد درستش کند، خراب کرد.

  شاید شهریاری تصور نمی کرد همت به آباد کردن دیاری بستن، چقدر مخالف و مانع دارد. شاید هم این جمله معروف و منسوب به دکتر حسابی را شنیده است که، «جهان سوم جایی است که اگر بخواهی کشورت را آباد کنی خانه‌ات خراب خواهد شد و اگر بخواهی خانه ات را آباد کنی باید در تخریب مملکتت بکوشی».

او به خوبی می دانست دیار آذربایجان غربی، دیاری خاص با سلایق و علایقی خاص است. اما او با این فرض که سرشت انسانی هر انسان، ذاتا تمایل به خیر دارد، پا خاک بر این دیار گذاشت اما نفع طلبی و جاه طلبی برخی دیگر از انسانها، همه معادلات وی را برهم زد. لین روزها فکر می کنم شاید شهریاری اکنون در این دیار، بیشتر از فرنگ احساس غربت می کند. چون تنهاست و به تنهایی دارد با لشکری از فساد و پیاده نظام آن، مبارزه می کند.« شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر/ این سفر راه قیامت میروی تنها چرا...؟»

نه اینکه مشکل شهریاری حبیب باشد و تنهایی او  با انتخاب یک یار همفکر حل خواهد شد؛ نه اینکه همه با وی دشمن باشند و برای طرد و براندازی  وی شمشیر از رو بسته باشند. بلکه مانع اصلی شهریاری این است که حواشی و باندها  و جناح بازیها، توسعه و آبادانی این استان را به گوشه ای رانده  و هرچند شهریاری از این موضوع رنج می برد و وی را آزرده خاطر کرده است اما دم فروبسته و گلایه ای نمی کند، ولی کاش آقای استاندار برخی چیزها را عیان کرده و برای مردم فاش می کردند، چرا که مردم دردمند این استان از شنیدن این آهنگ خرسند می شوند. «ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب/ غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا»

آری شهریاری به خوبی می دانست که فساد استان آذربایجان غربی را فلج کرده است، مرز برای ساکنانش فقر و مصیبت و برای برخی مرکز نشینان تاراج و ثروتی بی پایان به بار آورده به همین منظور نوید مبارزه با فساد را داده بود ولی او اصلا، سطح و عمق فساد را پیش بینی نکرده بود. پس عجیب نیست در دیاری که فساد در هر کنه و سوراخی جهیده، مبارزه با فساد خود گناهی بزرگ باشد. و امروز می بینیم که « تو شهریار، خمیدی به زیر بار گناهت.»

ولی ای مرد دلگیر مشو،  تو حق تسلیم شدن نداری، در همین دیاری که شما را به گناه ناکرده و به جسارت مبارزه با مافیا محکوم می کنند، مردمان بسیاری هستند که از فساد رنج می برند و مدام منتظر شنیدن خبرهای تازه ای از این کارزار شما هستند. کسانی که چشم و گوش شان پر شده از بی عدالتی و استثمار. اینها گواهی می دهند که اگر این استان خاص است، شما هم استانداری خاص هستید و در این راه همراهتان خواهند شد. به جای دعا این شعر شهریار هم بدرقه راهتان باد.

حيدربابا ، سنوْن گؤيلوْن شاد اوْلسون

دوْنيا وارکن ، آغزون دوْلى داد اوْلسون

سنَّن گئچن تانيش اوْلسون ، ياد اوْلسون

دينه منيم شاعر اوْغلوم شهريار

بير عمر دوْر غم اوْستوْنه غم قالار