با نیم نگاهی به وضعیت بوکان

 عزل و نصب  مدیران در  آذربایجان غربی و یک سوال  / دکتر رشید احمد رش

سرویس مقاله_ این یادداشت به قلم دکتر رشید احمد رش محقق و پژوهشگر توسعه نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

سرویس مقاله_ این یادداشت به قلم دکتر رشید احمد رش محقق و پژوهشگر توسعه نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

​​​​​​​1-         با نگاهی اجمالی  به منابع و شرایط لازم جهت استارت موتور توسعه می توان گفت که استان آذربایجان غربی از نظر منابع و امکانات بالقوه و عمدتا طبیعی و خدادادی نظیر؛ آب فراوان، زمین های مرغوب کشاوری و مراتع دام پروری، معادن زیر زمینی، مرز و مزیتهای ناشی از آن،آب و هوای سازگار و نیروی انسانی متخصص و تحصیلکرده و...جزو استان های دارای مزیت های نسبی بالایی جهت دست یابی به توسعه ای متوازن و متعادل می باشد. این در حالی است که آمارهای رسمی حاکی از آن است که استان آذربایجان غربی در بسیاری ازشاخص های توسعه جزو استان های کم برخوردار و توسعه نیافته می باشد. فارغ از دلایل متعددی که می تواند در این ناتوسعه یافتگی موثر باشند، فقدان و ضعف فرایند نهادسازی پویا که خود توامان علت و معلول مدیریت منابع پیش گفته و خصوصا مدیریت منابع ونیروهای انسانی می باشد، نقش به سزایی در این ناتوسعه یافتگی یا کم توسعه یافتگی استان دارد. درواقع، ضعف و حتی بحران مدیریت منابع انسانی حلقه مفقوده این ناتوسعه یافتگی درسطح کلان می باشد.

2-         هرچند آسیب ها و ضعف ها، ناکارآمدی های بوروکراسی متمرکزاداری و ضعف دیرپا درنهادسازی  را نمی توان به یک استان یا شهرستان تقلیل داد ولی درخصوص مدیریت منابع انسانی، باید از مسولان امر و خصوصا مدیران کلان کشور و استان پرسید چه شده است که قبای مدیریت تا این اندازه به تن نخبگان و نیروهای متخصص،  جوان و توانمند و عملگرای استان خصوصا درشهرستان ها تنگ است؟

3-         واقعیت این است که عزل و نصب ها ی مدیریتی در آ.غ. عمدتا توسط حلقه ای کوچک و معدودی از نزدیکان برخی مدیران ارشد و نیز در بسیاری از موارد به سرپنجه اشاره این یا آن نماینده مجلس انجام می گیرد، چیزی که هم با شعارهای نظیر اعتدال، تدبیر امور و خصوصا امید افزایی که خود از جمله عوامل موثر و زمینه ساز توسعه همه جانبه و به ویژه توسعه انسانی است و دولت محترم همواره دست کم در شعار، داعی آن بوده و هست، سازگاری و تطابق نداشته و ندارد و در غالب موارد دقیقا برخلاف آن عمل شده  و می شود. اصولا باید پرسید که تنگ نظری های اعمال شده  در جذب و پذیرش افراد توانمد و مستقل و عملگرا در لایه های مدیریتی استان و نیز درسطح شهرستان ها براساس چه اصول و مصلحت ملی و محلی صورت می گیرد؟ از رهگذر انتصاب و بکارگیری مدیران ضعیف، نامتخصص، مجیزگو و کار چاق کن چه کسانی منتفع شده  و چرا در پی اتلاف منابع و امکانات مادی و معنوی( نیروی انسانی) استان و شهرستان ها مسولان و نهادهای نظارتی استانی و ملی سکوت اختیارکرده اند؟! تعارف و مجیز گویی را باید کنار گذاشت وگفت که عزل و نصب ها ی مدیریتی در آ.غ. نه نشان از تدبیر دارد و نه بارقه ای از امید ایجاد می کند. چرا پست های مدیریت سازمانهای دولتی در آ.غ. به گروگان افراد عمدتا آزمون پس داده ناتوان، نامتخصص"دم ستادی"و کارچاق کن و پادوی این یا آن نماینده مجلس در آمده است؟ آیا کنارگذاری یا حذف و طرد نخبگان خود نشانه بارزی از فساد نیست!! این درحالی است که طی چند سال گذشته بارقه ی تغییر و تحول در استان خصوصا با آغاز دوره دوم دولت تدبیر و امید که قاعدتا نباید خیلی دغدغه انتخابات داشته باشد و بیشتر می بایست دغدغه خدمت داشته باشد و درجهت عملیاتی کردن وعده های ناتمام و مغفول مانده می بایست اهتمام بیشتری به خرج دهد، زده شد. همانطورکه گفته شد با انتصاب استاندار جدید امیدها بیشتر هم شد، اما عزل و نصب مدیران ارشد استان، مدیران کل، فرمانداران و بخش داران و ... جز در مورادی انگشت شمار چنان ناامید کننده بوده است که جای هرگونه امید و نشاطی را حتی در میان حامیان دولت باقی نگذاشته است! نمونه بارز چنین بی تدبیری در تلاش بی وقفه و اصرار عجیب عزل یکی از مدیران حوزه محیط زیست در شهرستان بوکان می باشد که اتفاقا هم متخصص حوزه مورد تصدی بوده و هم از توانمندی علمی و عملیاتی قابل تحسینی در این زمینه برخوردار بوده است. چنان که تلاش های ایشان در زمینه حفظ و صیانت و کمک به گسترش گونه کم یاب و رو به انقراض میش مرغ شایان تقدیر بوده  و هست. طرفه اینکه مدیریت استانی نسبت به نظر جامعه مدنی، فعالان محیط زیست و حتی نماینده عالی دولت در شهرستان هم بی اعتنا بوده است. یا سنگ اندازی و تعلل در زمینه معرفی چهره های جوان و توانمد در حوزه های دیگری مانند فرمانداری و بخش داری ها چه دلیل موجهی می تواند داشته باشد؟ البته نخبه سوزی و طرد شایستگان بومی و محلی صرفا به این موارد خاص محدود نبوده، سالهاست حلقه مدیریتی شهرستان هایی چون بوکان آنچنان محدود ومحصور بوده است که بسیاری از افراد توانمد و متخصص عملا به دلایل واهی و صرفا بر اساس ترجیحات و تنگ نظری های گروهی و محفلی در حاشیه نگهه داشته شده و ازچرخه مدیریتی طرد شده اند. آیا این امر مصداق بارز اتلاف منابع نیست؟ بدیهی است که نتیجه چنین سیاست هایی عقب ماندگی هرچه بیشتر استان و شهرستان هایی مانند بوکان درغالب شاخص های توسعه شهری و روستایی می باشد.   شوربختانه انتظارتحقق توسعه ای متوازن، پایا، متعادل و فراگیر با وجود این همه مولفه و عناصر پیش گفته زمینه ساز توسعه، در صورت عدم اصلاح رویه های مدیریتی و تداوم طرد و عدم بکارگیری نیروهای نخبه و توانمند، مستقل، متخصص و عملگرا ضمن اتلاف منابع به رویایی ناممکن بدل خواهد شد. باشد که چنین مباد.​​​​​​​/