ناله شکینه یا برج ایفل بوکان و  یک ضرورت هویت شناختی /دکتر احمد غلامی

سرویس مقاله_این یاداشت به قلم دکتر احمد غلامی جامعه شناس بوکانی نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفت.

سرویس مقاله_این یاداشت به قلم دکتر احمد غلامی جامعه شناس بوکانی نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفت.

​​​​​​​ورود بسیاری از شهرهای سنتی به جهان مدرن با جراحی های سخت و دگرگونی ساز همراه بوده که این خود موجب انواع چرخش در معماری، المانها و مبلمان شهری، بافتهای جمعیتی، توزیع منابع و یا آپارتاید شهری و ... بوده است. معروفترین آن را شاید بتوان تلاش هوسمان شهردار پاریس در تغییر بافت این شهر در دوران ناپلئون به حساب آورد. این مسئله آنقدر اهمیت دارد که بسیاری از متفکران، تلاش هوسمان را مصداق کامل تغییر و دگردیسی زندگی در عصر مدرن به حساب آورده اند. تلاشی که در آن هویت شهری به یکباره با تغییراتی بنیادین در تمام حوزه ها همراه بوده است. در این تغییرات، ردپای سرمایه ای شدن شهر، تولید محیطهای مصنوع، انباشت تولیدات فضایی، رشد قوانین شهری در حوزه ساخت و ساز، بوروکراسی شهری، اقتصادِ سیاسی تولیدات شهری و ... را همچون سیاست نوین شهری می توان مشاهده کرد. چیزی که به سرعت به بخش لاینفک همه ی شهرهای جهان مبدل شد. چنین سازوکارهایی از طرفی هویت شهرهای سنتی را به طور کلی بهم ریخته و از طرف دیگر موجب سیال شدن هویت و حتی تهی شدن آنها از هر نوع مشخصه هویت شناختی از حیث تاریخی/اجتماعی شده است. جنبه های تاریخی شهرها به سرعت جای خود را به مولفه های سرمایه و مالی داده و در چنین فضایی شاخص های مالی و سرمایه ای، اصلی ترین عامل در تولید و بازسازی فضایی و کالبدی شهرها بوده است. بدین تقدیر شهرها در همان بامداد مدرن شدن، پوست اندازی کردند و به شکلی از تجمعات انسانی/کالبدی مبدل شدند که تولید و انباشت سرمایه از طریق ساخت محیطهای مصنوعی همچون اتوبانها، پلها، سیاحتگاهها و ... عنصر اساسی و بنیادین آنها شد.

در کشورها و مناطق کمتر توسعه یافته روند شهری شدن به همین سبک بوده است. شهرهایی چون بوکان که شکلگیری آن درست در لحظه تاریخی تحول از جامعه سنتی به مدرن بوده است، این تجربه دگردیسی را بیشتر و بهتر نشان می دهند. تحولات اجتماعی و به دنبال آن رویدادهای تاریخی و سیاسی منطقه راه را برای رشد سریع این شهر هموار ساخت. دو عنصر جغرافیایی ناله شکینه و چومی میراوه، بافت جمعیت مشخصی را حول خود جمع کرده که به سرعت به بخش لاینفک حیات اجتماعی و هویت شناختی این مردم مبدل شد. ناله شکینه در اساس جفت این همانی نام بوکان است. به طوری که این دو نام در ادوار گذشته بخشی از همدیگر به حساب می آمدند و برای مردم منطقه و حتی شهرهای دورتر نام ناله شکینه یادآور نام شهر بوکان بود. آهنگهای ماموستا حسن زیرک به طور مستقیم جایگاه ناله شکینه و چوم میراوه را به عنوان عناصر هویت بخش شهر بوکان و حتی در سطحی وسیعتر، مردم کورد، به تصویر می کشد. در تمام این آهنگها ناله شکینه جفت هویتی شهر بوکان و در عین حال جایگاه رفیع این هویت بود. ماموستا زیرک در این آهنگها خود را بر روی ناله شکینه، به همه جای این مناطق مشرف تصور می کند. ناله شکینه نه تنها ابژه و موضوع یک نگاه ساده نیست، بلکه خود، همان بوکان است. جدا کردن ناله شکینه از بوکان در این دوران امری است عبث و بیهوده. اما با تحولات روزافزون سیاستهای نادرست در حوزه انباشت سرمایه شهری و دستکاریهای عموماً نابخردانه و نامعقولانه شهرداری در ترویج فرهنگ "تفرجگاه سازی" آنهم در منطقه کیوه رش، ناله شکینه به طور کامل اعتبارِ هویت شناختی خود را از دست داد. ناله شکینه در برابر تلاشهای مال اندوزانه در کیوه رش، به یک کوه لخت و عریان و گاهی به یک المان اضافی و حتی مزاحم تبدیل شد. کوهی عاری از هر نوع سازه تفرجگاهی و همچنین کوهی فاقد هیچ امیدی به انباشت سرمایه در آینده. سرازیر شدن سرمایه ها برای خرید ملک در منطقه کیوه رش و هموار ساختن راهها برای تبدیل شدن هر چه سریعتر این ناحیه به شاهراه تفریح و فراغت عمومی مردم، در عمل موجب افزایش ترافیک و افزایش قیمت مناطق مذکور گردید و از طرف دیگر ناله شکینه را برای همیشه از ذهن عمومی جامعه کنار گذاشت. ناتوانی و ناآگاهی دست اندرکاران در ایجاد ارتباط تاریخی/فرهنگی میان ناله شیکنه و شهر بوکان آنان را به کنار گذاشتن این عنصر اصلی بیشتر ترغیب می کرد و در برابر آن آماده بودن شرایط انباشت سرمایه حول کیوه رش، بیش از پیش آنان را به تمرکز بیشترِ سرمایه ها حول این عنصر فرعی ترغیب می کرد. از این پس، ناله شکینه نه یک عنصر بلکه یک مانع و مزاحم بیش نبود که منظر و دید منظری کیوه رش را به هم می ریخت و مانع از فربه شدن هر چه بیشتر کیوه رش و تسلط بصری آن بر شهر می گردید. با این وجود، ناله شکینه هنوز آنجاست. هنوز بخش لاینفک تاریخ و فرهنگ این شهر به آن گره خورده است. ناله شکینه چیزی است معادل برج ایفل که به قول رولان بارت هر جای پاریس بنشینی آن را خواهی دید و از دست آن گریزی نیست؛ ناله شکینه هم همیشه آنجاست و نیم توان آن را از چشم انداخت.

برای بازگرداندن این عنصر کلیدی در شهر به پیکره فرهنگی شهر، شهرداری ها و نهادهای فرهنگی می بایست تلاشی وافر و اساسی از خود نشان دهند. کاشت چند درخت و سنگ فرش چند مسیر کوچک در این کوه، نمی تواند جبران جایگاه تاریخی و فرهنگی این کوه باشد. ایجاد طرحهای پردیس گونه در ناله شکینه با جلوگیری هر نوع تعرض زیست محیطی می تواند ذره ای از پاسداشت این کوه باشد توسط مردمانی که بیش از سه ربعِ قرن است که در جوار این کوه سکنی گزیده اند./