ماجرای وزیر کُردی که صفویه را به دوران اقتدار برگرداند

شخصیت نگار -  شیخ علی خان زنگنه وزیر کُرد شاه سلیمان صفوی که باید او را امیرکبیر «موفق» عصر صفوی دانست. در این مطلب تعریف می‌کنم که شیخعلی‌خان چگونه حکومتِ رو به زوال صفوی را با درایت و ایده‌ای نوین مجددا به دوران اوج خود برگرداند.

شخصیت نگار -  شیخ علی خان زنگنه وزیر کُرد شاه سلیمان صفوی که باید او را امیرکبیر «موفق» عصر صفوی دانست. در این مطلب تعریف می‌کنم که شیخعلی‌خان چگونه حکومتِ رو به زوال صفوی را با درایت و ایده‌ای نوین مجددا به دوران اوج خود برگرداند.

​​​​​​​به گزارش زریان موکریان ، ‏ایل کردتبار زنگنه یکی از مهمترین خاندان غرب کشور در ۴٠٠ سال اخیر و نقشی محوری در اکثر تحولات غرب کشور در خدمت به کشور داشتند. آنها با ظهور شاه اسماعیل به حکومت صفوی پیوستند و در سلسله جنگ‌های او برای اتحاد ایران نقش مهمی را داشتند.

ایل زنگنه در فضایی از موصل تا شمال بغداد و از شرق تا تویسرکان و کرمانشاه میزیستند، لهجه کرمانشاهی که امروز می‌شناسید احتمالا در آن زمان تنها ایل زنگنه و کلهر به آن تکلم می‌کردند. این سطور ادای احترامی است به بیش از ۵٠٠ سال خدمت صادقانه ایل کرد تبار زنگنه به استقلال و آبادانی میهن.

داستان را با علی‌بالا زنگنه شروع می‌کنیم که در ابتدا مقام یوزباشی در سپاه صفوی داشت( فرمانده صد نفر). بعد هم میرآخور شاه (همان طویله دار) می شود. علی بالا ۴ پسر داشت که شیخعلی خان پسر دوم بود. احتمالا حوالی ١۶١١ میلادی بدنیا آمده بود. (دوران شاه عباس اول). در ١۶٣٨ در اواخر دوران شاه صفی، شیخعلیخان در پی فوت برادربزرگش شاهرخ سلطان در حالیکه تنها ٢٨ سال داشته  (احتمالا کاملا به صورت اتفاقی) به عنوان امارت ایل زنگنه می‌رسد.

شیخعلی خان تقریبا ١۵ سال بعنوان امیر ایل زنگنه بود که مهمترین حرکتش ایجاد شبکه قدرتمندی از افراد وفادار بخودش در تمام لایه های ایل بود. (اینجا را داشته باشید تا ببینیم در ادامه داستان به چه کار می‌آید)

در١۶۵٣ در اوج دوران شاه عباس دوم و در حالیکه ۴٢ ساله بود به مقام حاکم کرمانشاه منصوب می‌شود. در همان مقام هم اقدامات بسیار زیادی در منطقه انجام داد که تا به امروز هم تعدادی از آنها پا بر جاست.

از جمله کاروانسراهای سنقر، صحنه، سرپل ذهاب، کنگاور، تویسرکان، هارون آباد، مدرسه و حمام و بازار تویسرکان که امروز هم پابرجاست. در همین زمان وقتی شاه عباس دوم قصد داشت با کمک مهندسان فرانسوی با احداث تونلی در کوهرنگ آب را به سمت اصفهان هدایت کند، شیخعلی خان با کلک و بهانه‌های دینی اجازه نداد تا زمین‌های کرمانشاه بی‌آب بمانند.

وقف نامه شیخ علی خان در بیستون همچنان پابرجاست و برای او خدابیامرزی می‌خرد و شاید هم لعنت، چون کتیبه فرهاد دوم را نابود کرده است. به نظر می‌آید شیخعلی‌خان که هم در زمان شاه عباس دوم در سرکوب ازبکان شرکت داشته و هم در اکثر مسافرت‌ها در غرب کشور حضور داشته شخصیتی کاملا شناخته شده برای شاه و دربار بود و بخصوص برای خدماتش در غرب کشور از احترام بسیار بالایی برخوردار بود.

اینجا اتفاقی می‌افتد که احتمالا راه شیخعلی‌خان را به سمت بالا هموارتر می‌کند. شاید باورتان نشود «تورم» بی‌سابقه و بی‌ارزش شدن کامل پول ایران که متاسفانه به منابع طلا و نقره در آن زمان دسترسی مستقیم نداشت، صفویان تلاش‌های بسیاری برای اکتشاف معادن طلا داشتند که همه آنها ناموفق بود. پس غالب طلا و نقره برای مسکوکات را از عثمانی وارد می‌کرد که شریان حیاتی حیات اقتصادی ایران بود.

در اواخر شاه عباس دوم و اوایل فرزند تقریبا خردسالش شاه سلیمان جنگ عثمانی با جمهوری ونیز باعث شد که این واردات به سمت ایران قطع شود. این باعث ورشکستگی بسیاری از ضرابخانه‌ها، کهنگی سکه‌های قبلی و تورم گسترده در کشور شد. از دوران طلایی شاه عباس دوم تنها شبحی باقی مانده بود. میرزامهدی اعتمادالدوله که وزیر اعظم بود بدلیل ناتوانی در کنترل امور عزل می‌شود در این شرایط کسی جرات قبول مسولیت مملکت بحران زده و غرق در تورم ایران را نداشت. شیخعلی‌خان کُرد در پنجمین سال حکومت شاه صفی دوم که حالا برای خرافات نام شاه سلیمان را بر خود نهاده بود، می‌شود وزیر اعظم.

بسیاری از مورخان از جمله مرحوم باستانی پاریزی. معتقدند اگر شیخعلی‌خان اینجا به کمک صفویه نیامده بود، همینجا حکومت صفوی در اثر بحران اقتصادی و شورش ولایت به پایان رسیده بود. شیخعلی‌خان مردی کاملا آشنا به به سیستم دیوانی ایران بود. با حکومت در کرمانشاهان با عثمانی ارتباط داشت و در رکاب شاه عباس دوم در سرکوب ازبکان حاضر بود و قشون را می‌شناخت. در ۵٧ سالگی (١۶۶٨) با کوله باری از تجربه وزیر اعظم ایران می‌شود و لقب اعتمادالدوله را می‌گیرد.

‏‏هم کمپفر و هم شاردن و سانسون با شیخعلی‌خان ملاقات کردند و او را کاملا می‌شناختند و بسیاری از مطالب از اینجا به نقل از کتابهای آنان است. از «مَشیزی بردسیری» هم استفاده کردم. شیخعلی‌خان که به خوبی درباریان فاسد و تحریکات آنها را می‌شناخت در ابتدا با منجم باشی روی هم میریزد و از طریق او منویات خودش را به شاه بعنوان گردش ستارگان و تعبیر خواب تلقین می‌کند.

بعد شبکه بسیار گسترده‌ای از ایل زنگنه را در نواحی مختلف ایران (بخصوص در فارس و کرمان) در سطوح مختلف دیوان به کار می‌گیرد. شاید امروز شما این را به «ژن خوب» تعبیر کنید. در ۵٠٠ سال پیش در حالیکه هر لحظه احتمال دسیسه می‌رفت بجز شبکه وسیع نیروهای معتمد امکان حرکت اصلاحی وجود نداشت. در همان زمان دسیسه گران و حسودان (مثل امروز) که از شیخعلی‌خان راضی نبودند براش به طعنه شعر ساختند:

رفته رفته قشو قلمدان شد

شیخ علیخان وزیر ایران شد

کنایه از میرآخوری پدرش. اما حالا برای انتظام امور چه می‌کنه شیخعلی‌خان ما؟ او ابتدا تمام معافیت‌های مالیاتی و اعزام سفرا به خارج را زیر نظر خودش می‌گیرد، شاه هم که کلا حال نداشته کاری به کار او نداشته، هر وقت هم که مشکلی بود منجم باشی یک تعبیر خواب برای شاه می‌رفت و مسئله حل بود ولی مشکل طلا و نقره همچنان پابرجا بود. کمی در کرمان معدن نقره بود ولی کفاف مملکت ایران را نمی‌داد. در همین سال‌ها به گفته شاردن یک هیئت روسی/ لهستانی برای جلب نظر شاه به یک ائتلاف نظامی برای حمله به عثمانی به اصفهان می‌آید.

شیخ علی خان با آگاهی از این که ناامنی‌های شمال ایران ناشی از تحریکات روسیه است و راه‌های گوناگون کوشید روابط ایران و روسیه را اصلاح کند (مشکل قفقاز همان زمان یعنی ١۵٠ سال قبل از قاجارها هم وجود داشت) شاردن می‌نویسد در سفر هیئت روسی به از ایران خواسته شد تا در ائتلاف تزار روس و لهستان علیه عثمانی شرکت کنند و ایران شرکت خود را حتما به جنگ روسیه با عثمانی مشروط کرده بود (یعنی میخواست بعنوان یک متحد نظامی با روسیه باشد نه آلت دست).

همچنین باید به ایران به طور قطعی تعهد می‌دادند که به هیچ وجه بدون شرکت ایران صلح با عثمانی مذاکرات صلح نمی‌کنند. با این همه سفیر روسیه بدون پذیرش شرایط ایران همچنان بر خواسته‌های خود اصرار می‌ورزید. شیخ علیخان گفت عیسویان چندین بار ایران را به جنگ با عثمانی‌ها واداشتند ولی بالاخره بدون شرکت دولت ایران با باب عالی (مرکز حکومتی عثمانی) قرارداد صلح منعقد ساختند (این اتفاق در زمان عباس میرزای قاجار دقیقا به همین شکل تکرار می‌شود و ایران بدام جنگ می‌افتد). شیخ علیخان روس‌ها را قانع کرد در ازای صادرات شمش‌های طلا و نقره از طریق بندر آستارا خان (آن‌زمان حاجی طرخان) به آنها ابریشم و پارچه و سنگهای قیمتی بفروشند. حتی از طریق تجارتخانه‌ای به آمستردام هم صادراتی داشتند. «بینگو» و اینجوری مشکل طلا و نقره ولو به صورت موقتی حل می‌شود.

شیخعلی خان با آگاهی از قدرت روزافزون نظامی روسیه و خطر آن برای مرزهای شمالی ایران سعی کرد با مماشات و اعطای امتیازات بازرگانی نه تنها مرزهای ما را از خطر دور نگاه دارد که مسیر جدیدی برای صادرات کالای ایرانی به سمت اروپا به‌جای آناتولی و عثمانی باز کرد. تمام اینها را در نظر بگیرید که ایران زیر فشار شدیدترین بحران آه و تورم بی‌سابقه بوده. از نظر این حقیر و کم‌توان، هنوز هم ما فردی را نداریم که با کیاست و درایت بتواند در مقابل خارجیان کشور را از پس گرده عبور دهد.

‏ارامنه برندگان اصلی قرارداد جدید با روسیه بودند. در مدت کوتاهی پس از این قرارداد درآمد مالیاتی محله جلفا که در زمان شاه‌عباس ٩ هزار فرانک بود در زمان شیخ علی خان تا ۵٠ هزار فرانک افزایش یافت. ولی شیخعلی‌خان روی پرداخت دقیق مالیات حساسیت خاصی داشت

تا اینکه داستان جام هزار پیشه درست شد. اسم جام هزار پیشه تا بحال به گوش شما خورده؟ هیچ عکس یا نقاشی از جام هزار پیشه در دست نیست اما یک جام زرین مرصع به یاقوت بوده به اندازه یک چرخ و ظرفیت تقریبی ۴ لیتر که همیشه توسط مهتر سلطنتی حمل می‌شده. احتمالا در زمان شاه اسماعیل همه امرا برای اثبات برادری و مودت از این جام می‌نوشیدند ولی بعدها دیگر پادشاهان صفوی از این جام برای اقدامات تنبیهی استفاده می‌کردند و فرد نگون‌بخت را مجبور می‌کردند که تمام ظرف را به تنهایی سر بکشد‌ شاردن به آن جام اژدها می‌گفته. حتی شاه عباس دوم چندین بار برای مجازات زرگران فرانسوی از آن استفاده کرده بود.

برای اینکه داستان را رنگی و سه بعدی تصور کنید در زمان داستان ما حوالی ١۶٧٠ شاه سلیمان بیست و خورده‌ای و شیخعلی‌خان حوالی ۶٠ سال داشت. از تمام اقوال برمیاد که شاه برای شیخعلی‌خان احترامی فوق‌العاده قائل بود بخصوص که او را از مخمصه بحران اقتصادی هم رهانیده بود.‏ اما شاه کمی شیرین عقل ما نه تنها به خوردن شراب علاقه داشت که از دیدن مستی دیگران هم تفریح می‌کرد و لذت می‌برد که زیردستان خود را مست ببیند. واقعا چرا؟

روزی شیخعلی‌خان که مردی معتقد به مبانی اسلام بوده را فرا می‌خواند و ادعا می‌کند برای اثبات به وفاداری او باید از جام هزار پیشه شراب بنوشد. متوجه هستید؟ ۴ لیتر رایکجا، آنهم برای پیرمردی ۶٠ ساله که در عمرش از این کارها نکرده‏. هر چه پیرمرد انکار می‌کند، شاه که از پس همه بر آمده بوده جز این یکی اصرار که باید به من اثبات کنی که حرف من برای تو مهم است. خوردن همان و مست شدن همان. ظاهراً شاه حسابی با مستی شیخعلی‌خان تفریح می‌کند و حتی مجبورش می‌کند در حال مستی ریش خود را بتراشد. صبح که شیخعلی‌خان از خواب در کاخ بیدار می‌شود و می‌فهمد چه اتفاقی افتاده، بلافاصله استعفا می‌دهد و اصفهان را به سمت کرمانشاهان ترک می‌کند.‏

اقوال زیادی در این باره وجود دارد، عده‌ای می‌گویند شاه برکنارش کرده، عده ای از دسیسه درباریان حرف میزنند و عده‌ای از چیزی مثل استعفا. ولی نتیجه گیری شخصی من این است که شیخعلی‌خان بعد از آن آبرو ریزی یارای ماندن در اصفهان نداشت و آنجا را ترک می‌کند. این اتفاق در حوالی ١۶٧١ یا ١۶٧٢ میلادی رخ می‌دهد و شاه جوان و بی‌عرضه می‌ماند و امرای تنبل قزلباش و شبکه بسیار متنفذ و قدرتمند گرجیان.

‏در ١۶٧۵ که مجددا اوضاع خراب می‌شود، جنگهای عثمانی در اروپا تقریبا تمام مسیرهای تجارت را می‌بندد، روابط ایران با گورکانیان هند هم رو به وخامت می‌گذارد و وضع اقتصادی دوباره خراب می‌شود. شاه چاره‌ای نداشته بجز اینکه مجددا دست به دامن شیخعلی خان سالخورده و با تجربه شود. ظاهراً هیئتی از امرای کشور به کرمانشاه می‌روند و شیخعلی خان را با سلام و صلوات به اصفهان می‌برند.

این دوره شیخعلی خان طولانی‌ترین وزیر اعظم تمام ادوار صفویه می‌شود و با تجربه دوره قبل دست به تغییرات وسیع در تمام امور کشور میزند. مشیزی بردسیری از کرمان می‌نویسد؛ خبر رسید که شیخ علی خان را نواب اشرف به نوازشات خسروانه اختصاص داده زمام مهام وزارت دیوان اعلا را به دستور سابق به کفایت مشارالیه تفویض نموده. اینجا خودش یک درس بسیار بزرگ برای همه ماست. شیخعلی خان در مقابل فرد شیرین عقلی چون شاه سلیمان کنار می‌آید تا به هدف اصلی‌اش برسه، حالا یا برای قدرت شخصی یا برای مصالح کشور. این کوتاه نیامدن بدترین خصلتی است که من در تمام عمرم در میان ایرانیان دیدم. در عوض قدرتی که در این دوره شیخعلی‌خان اعتمادالدوله بدست می‌آورد، نه تنها هیچ‌یک از وزرای قبل از او حتی ساروتقی معروف نداشتند بلکه حتی بعد از آن هم غیر از مدت کوتاهی توسط امیرکبیر  به یچکس در تاریخ ایران تفویض نشد.

در دور دوم وزارت او بنظر می‌رسد به یک صلح ولو مصلحتی با دو زن بسیار قدرتمند دربار یعنی مریم بیگم عمه بسیار قدرتمند شاه و نکهت خانم مادر چرکسی شاه می‌رسد، بخصوص در اداره ولایت کرمان (باز هم نشانه های از درایت و کوتاه آمدن).

در زمان صفویه «کرمان» بزرگترین و مهمترین ولایت ایران بود. که کاملا با کرمانی که شما امروز می‌شناسید متفاوت است. ولایت کرمان آن زمان، استان‌های سیستان و بلوچستان و کرمان و بخش شرقی استان هرمزگان و بخش جنوبی افغانستان امروز به مرکزیت قندهار را تشکیل می‌داد و با امپراطوری گورکانیان هند همسایه بود. مرکز تمام تجارت ایران با شرق، همینطور دارای تنوع قومی و مذهبی بسیار زیاد، از گبرهای زرتشتی تا هندیان و افغان‌ها.

به همین دلیل حکومت این منطقه محل مناقشه تمام درباریان بود. مورخان از آن بعنوان «چشم اسفندیار» صفویه یاد می کنند. شیخعلی‌خان به قصد برای پرهیز از درگیری این ایالت را بدون حاکم گذاشت و برای آن تنها یک وزیر تعیین کرد و در تمام رده‌های دیوانی اعضایی از ایل زنگنه را نصب کرد. شاید همین کمی از دست اندازی امرا به آن منطقه کم کرد.

مشیزی که خودش کرمانی بود از این حرکت اعتمادالدوله کلی گله کرده و به فامیل بازی ربط داده بود. ولی من که بعد از ۴٠٠ سال به قابل نگاه می‌کنم و قبل و بعد آن را می‌دانم، می‌فهمم که راهی غیر از آن نبود واقعا. بعد از آن متوجه تجارت خارجی شد، انگلیسی‌ها و هلندی‌ها را برای خرید ابریشم ایران با زرنگی به رقابت انداخت تا جایی که چند باری در خلیج فارس، کشتی‌های آن‌ها با یکدیگر به زد و خورد دریایی هم کشیدند.

ظاهرا روسیه هم ناامید نشد و به کوشش برای جلب نظر ایران برای جنگ با عثمانی ادامه داد. به همین سبب سفیر روسیه در رأس هیئتی ۱۰ نفر مجدداً  به ایران امد این هیئت پس از ورود به ایران بلافاصله به اصفهان رفت. آنها ماموریت داشتند ایران را به هر شکل ممکن به شکست پیمان معروف ذهاب و جنگ با عثمانی قانع کنند. که با درایت شیخعلی خان این کار صورت نپذیرفت.

هرچند عدم جنگ با عثمانی مجددا باعث ثروت و آرامش بیشتر کشور شد ولی به اعتقاد تمام پژوهشگران بخصوص رودی مته یکی از عوامل زوال صفویه در سالهای بعد از آن همان عدم جنگاوری و آمادگی سپاه ایران بود.

‏دیدیم که با کمی تضعیف حکومت مرکزی در ایران تمام مرزهای شمالی ما صحنه تاخت و تاز روس‌ها قرار گرفت.

شیخ علی خان در طول ۱۵ سال دوم وزارت خود کارهای بزرگ انجام داد و کشور را از لحاظ اداری اقتصادی نظامی و سیاست خارجی حیاتی تازه بخشید. ایرانیان در زمان او مجددا به ثروت‌های افسانه‌ای دست یافتند. شیخعلی‌خان در امر اخذ مالیات برای خزانه دولت بسیار سختگیر بود و تمام معافیت های مالیاتی را لغو کرد (از تمام افراد و نهادها) تا جایی که مثال معروف «شاه می‌بخشه شیخعلی‌خان نمی‌بخشه» برای سختگیری او مصطلح شد.

شاردن در مورد خزانه شاه در زمان شیخعلی خان می‌نویسد؛ تنها در یک اتاق که پرده کنار رفت کنار دیوار تا سقف پر از کیسه‌های پول بود و با محاسبه احتمالی حجم آن حدس زدم که جمعا ۳۰۰۰ کیسه می‌شد و هرکدام محتوی ۵۰ تومان و به من گفتند که همه جا دیوارها به همین نحو مسطور است.

وسعت خزانه چهل گام مربع است و آقا کافور خزانه‌دار آن است چندین خزانه و صندوق هم هست که دست آقا کافور نیست و لاک و مهر شده و کلید آن به گردن خود شاه آویخته است. درجای دیگر می‌گوید آبدارباشی کاخ به من می‌گفت که چهار هزارقطعه ظروف خان زرینِ جواهرنشان وجود دارد و قیمت آنها بیش از یک میلیون است. تنها جواهرات مریم بیگم ۴۰ هزار تومان آنروز قیمت داشت و این زن تنها یک سینی طلا با شاردن معامله کرده بود که ۶۰۰ اونس وزن داشته.

در همان دوره رونق و فراوانی، جشن عروسی پسر بزرگ خوانسالار شاه سلیمان با دختر دیوان بیگی چهارده روز ادامه پیدا کرد و ۴۰۰ هزار لیره خرج برداشته بود. باغ طاووس شاه در کنار زاینده رود از باغهای پر خرج بود و کار به جایی رسید که قلاده مرصع و زنجیر طلا جهت شیران اژدها کردار تهیه کردند و پیکر ایشان را به جهت امتیاز به جل های زربفت آرایش دادند.

یکی از خزانه های شاه در طَبرَک که شاردن از آنجا بازدید کرده بود، می‌گوید ۶۰۰ جلیقه الماس دیدند. در میان من و خزانه‌دار اینقدر فیروزه پیاده ریخته بود که ما یکدیگر را نمی‌دیدیم. کیسه‌های چرمی در هر یک ۴۵ تا ۵۰ سکه طلا وزن داشت. حتی سطل‌ها و دیگ‌ها هم زرین بود. شیخعلی‌خان مردی فاضل و علاقمند به ادبیات فارسی هم بود او از زمان کرمانشاه با شعرا دمخور بود و در زمان وزارت نیز دربار را مرکز شعر و هنر فارسی کرد، میرزا رضی‌دانش و نادری شیرازی از شعرای مقیم دربار او بودند. همچنین خطاطان زیادی در دربار رفت و آمد داشتند که نسخ خطی متعدد شاهنامه و خمسه نظامی از یادگارهای آن دوران است. شیخعلی‌خان بدنبال اصلاح قوانین مالکیت زمین و مالیات به نفع دولت و ضرر درباریان هم بود که در کار او کارشکنی‌های بسیار کردند (بخصوص در آذربایجان و کرمان) و در نهایت ناموفق بود.

‏لیست بناهایی که او در چهارگوشه ایران ساخت به حدی بلند است که از حوصله این مطلب خارج است. در زمان او از قدرت روحانیون و شیخ‌الاسلام‌ها به حد قابل توجهی کاسته شد و شاه که از نظم کشور لذت می‌برد معمولا به گلایه آنها وقعی نمی‌نهاد. اما متاسفانه تمام تلاش‌های او و فرستادگانش برای کشف منابع طلا و نقره در چهارگوشه ایران بی‌نتیجه بود و نتوانست معادن طلا را در ایران پیدا کند (امروز می‌دانیم که در کویر سمنان و کردستان بیخ گوش خودش بودند.)

تفاوت اصلی شیخعلی‌خان با امیرکبیر شبکه بسیار قوی زنگنه در تمام کشور و حمایت آنها از او برای پیشبرد ایده‌هایش بود. در حالیکه همانطور که قبلاً توضیح دادم امیرکبیر تنها بود و از شبکه خاصی برخوردار نبود. نظرها و اقوال متعدد در مورد فوت او هست ولی بنظر این کم‌توان ایشان در سال ١۶٨۵ میلادی معادل ١١٠٠ قمری و در ٧۴ سالگی به مرگ طبیعی فوت می‌کنند. و به وصیت خودش او را در جاده کرمانشاه- بغداد زیر پل قره‌سو دفن می‌کنند.

به اعتقاد من شیخ علیخان خیلی خوشبخت بود که ایران را به اوج اقتدار رساند، و در اوج هم از این جهان رخت بربست. پس از او ایران هرگز نه از نظر جغرافیایی، نه سیاسی و اقتصادی، اقتدار دوران شیخعلی‌خان زنگنه را باز نیافت. خاک بر او خوش

برای نگارش این سطور از سفرنامه‌های شاردن و کمپفر و همینطور تذکره صفویه کرمان نوشته مشیزی بردسیری استفاده کردم. ظاهراً در سالهای اخیر آقای دکتر فاروقی هم تحقیقاتی در مورد شیخعلی‌خان زنگنه انجام دادند که علیرغم جهد بسیار متاسفانه پیدا نکردم.