رمضان در شعر شاعران کورد

سرویس کوردانه- رمضان، ماه رحمت و برکت، ماه مهمانی خدا و یکی از ماه‌های مهم در زندگی مسلمانان است و تأثیر عمیقی بر جنبه‌های مختلف زندگی دارد. بی‌شک یکی از عرصه‌هایی که رمضان در آن بازتابی گسترده داشته، هنر و ادبیات است؛ به طوری که پس از ابلاغ این فریضه بر مسلمانان -در طول تاریخِ اسلام- نویسندگان، مقالات مختلفی در مورد فضیلت¬ها و ویژگی¬های این ماه نوشته‌ و شاعران نیز ابیات نغزی در این مورد سروده‌اند که چون از دل بر آمده، بر آسمان ادب همچون ستاره‌ای تابان می‌درخشد. شاعران کرد شافعی¬مذهب نیز در این رابطه اشعار زیبایی سروده‌اند و در دیوان بیشتر آنان، ابیاتی در مورد ماه رمضان، روزه و روزه¬داری به چشم می‌خورد.

سرویس کوردانه- رمضان، ماه رحمت و برکت، ماه مهمانی خدا و یکی از ماه‌های مهم در زندگی مسلمانان است و تأثیر عمیقی بر جنبه‌های مختلف زندگی دارد. بی‌شک یکی از عرصه‌هایی که رمضان در آن بازتابی گسترده داشته، هنر و ادبیات است؛ به طوری که پس از ابلاغ این فریضه بر مسلمانان -در طول تاریخِ اسلام- نویسندگان، مقالات مختلفی در مورد فضیلت¬ها و ویژگی¬های این ماه نوشته‌ و شاعران نیز ابیات نغزی در این مورد سروده‌اند که چون از دل بر آمده، بر آسمان ادب همچون ستاره‌ای تابان می‌درخشد. شاعران کرد شافعی¬مذهب نیز در این رابطه اشعار زیبایی سروده‌اند و در دیوان بیشتر آنان، ابیاتی در مورد ماه رمضان، روزه و روزه¬داری به چشم می‌خورد.

به گزارش زریان موکریان، در این مقاله، سعی بر آن است تا برخی از این ابیات نغز و پر مغز را مورد بررسی قرار دهیم.

مقدمه

روزه یکی از عباداتی است که در اغلب ادیان الهی جزو واجبات بوده است. خداوند در قرآن کریم و در آیۀ 183 سورۀ بقره می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقونَ:

ای کسانی که ایمان آورده­اید، روزه بر شما واجب شد (نوشته شد) چنان­که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود.»

دین مبین اسلام به عنوان آخرین و کامل‌ترین دین الهی، بیش از سایر ادیان به روزه اهمیت داده و یک ماه کامل را به این عبادت اختصاص داده است. این ماه، ماه عبادت، خودسازی و نزول قرآن است. رمضان، یکی از ماه‌های مهم و تأثیرگذار در زندگی مسلمانان است و روزه به عنوان یکی از واجبات الهی به اشکال مختلف بر جنبه‌های مختلف زندگی مردم موثر است. یکی از عرصه‌هایی که رمضان و روزه­داری در آن انعکاس وسیعی داشته، هنر و ادبیات مسلمانان است. در کتب مختلف، سطور بسیاری به روزه و روزه­داری اختصاص یافته و اندیشمندانِ مسلمان، مقالات و کتاب­های بسیاری در این زمینه تألیف نموده­ و شاعران نازک­خیال مسلمان نیز ابیات نغز و پر مغزی در مورد این ماه مبارک و این واجب الهی سروده­اند. روزه و رمضان در ادبیات کردی نیز انعکاس وسیعی داشته و شاعران کرد شافعی­مذهب به اشکال مختلف به مسألۀ روزه و ماه پر برکت رمضان پرداخته‌اند. در این مقاله، می­خواهیم ابیاتی را که شاعران کرد پیرامون رمضان و روزه­داری سروده‌اند، مورد بررسی قرار دهیم. اما پیش از بررسی شعر شاعران کرد، باید به این نکته اشاره کنیم که در یک تقسیم­بندی کلی می­توان این اشعار را به دو دسته تقسیم کرد: دستۀ نخست، اشعاری هستند که شاعران به طور مستقیم در مورد رمضان و روزه سروده­اند و دسته دوم، اشعاری هستند که شاعران کرد شافعی­مذهب در آن­ها به شکل غیرمستقیم به ماه مبارک رمضان یا روزۀ این ماه اشاره کرده­اند.

آن­چه در این مقاله می‌آید، تنها نمونه‌هایی از تأثیر رمضان در شعر شاعران کرد است و بی‌شک نمی‌توان در چنین مقاله‌ای همۀ این اشعار را مورد بررسی قرار داد؛ اما امیدواریم با چاپ این مقاله گوشه‌ای از تأثیر رمضان بر شعر شاعران کرد شافعی مذهب ارائه شود.

الف) اشعاری که شاعران کرد به شکل مستقیم در مورد رمضان و روزه سروده­اند.

«مولوی تاوه­گوزی» (1221–1300ق) شاعر برجسته و نازک­خیال کرد که اشعارش هم از لحاظ صنایع لفظی و معنوی و هم از لحاظ معانی ظریف، عمیق، بی نظیر و منحصر به فرد است و در اغلب اشعارش «معدومی» تخلص می­کرده، هنگامی که در یکی از روزهای ماه رمضان به واسطۀ بیماری و ناراحتی، غمگین و دردمند بود، قطعه شعری سرود که در آن، به این ماه اشاره نمود. بخشی از این شعر را که در قالب مثنوی است، در پی می‌آوریم و سپس به شرح و بررسی آن خواهیم پرداخت:

«ئازارم جه وثم بیزارم کةردةن

ذةویةی «ذةمةزان » جة یادم بةردةن

جةؤ ساوه نییةت « رووزةم» ئاوردةن

هیچ ئازام جة هیچ زؤرش نةوردةن

نةچةم نةدیدةن ئازیز بثگةرد

نةگووش نةسةدای یارانی هام فةرد

شیرینی ئیفتاردصم تاصثةن

جام نةجةماعةت دؤسان خاصیةن

نة وای «مةرحة با» نامان نةگؤشم

چةنی «ئةلوةداش» هةرنةخرؤشم

زایفیم هةریةندجة حةد بةرشیةن

نةسیم ئةربارؤم عةجایب نییةن» (تاوه­گوزی، 1380ش: 68)

یعنی: «غم و غصه چنان پریشانم کرده که آداب و رویۀ رمضان را از یادم برده است و از وقتی که نیت روزه کرده‌ام، هیچ یک از اعضای بدنم نتوانسته روش و رسم روزه­داری را آن­چنان که شایسته است، به جای آورد. نه چشم به دیدن محبوب بی‌عیب روشن شده و نه گوشم به نوای یاران است. شیرینی افطار دلم تلخی است و جایم در میان جماعت دوستان خالی است. نوای مرحبا به گوشم نمی‌آید و برای شنیدن الوداع نیز دلتنگم. (مرحبا و الوداع، دو دعای خاص ماه رمضان است که در منطقۀ کردستان مسلمانان شافعی­مذهب در ماه رمضان در مساجد می‌خوانند. مرحبا را در نیمۀ اول ماه مبارک رمضان و دعای الوداع را در نیمۀ دوم قرائت می‌کنند)» وی سپس ادامه می‌دهد: «به واسطۀ غم و محنت ایام، چنان ضعیف و لاغر شده‌ام که اگر نسیم صبحگاهی مرا به سوی شما بیاورد، عجیب نیست.»

وقتی هم یک بار یکی از بزرگان آن زمان به نام «محمود پاشای جاف» در ماه مبارک رمضان، نامه‌ای برای مولوی می‌نویسد و در آن نامه از او درخواست می‌کند که دعای خیری بدرقۀ راهش کند، مولوی تاوه­گویزی در پاسخ دوست خود، شعری سرود که در آن، از واژه‌های رمضان و افطار استفاده کرده است. چند بیت از این شعر را به عنوان نمونه در این بخش می­آوریم:

«یاوا وات نامه‌ی شیرین ئینشادت

نةی ذةمةزاندا نة شوون جة یادت

نةکةردةن ئیفتار دؤسةکةی کامص

سیوای وة مةی کووس خةیاصةکةت، دص» (همان، 44)

یعنی: «نامۀ شیرینت به دستم رسید، چه پسندیده است که در این رمضان از یادت نرفته‌ام. اما ای دوست کامل، بدان که در این رمضان، هرگز بی‌جام می نابِ خیالت، افطاری نخورده‌ام.» مولوی در بیت دوم به زیبایی، خیال شیرین دوست را به می ناب تشبیه کرده است.

یکی دیگر از شاعرانی که در این میدان گوی فصاحت را به میدان در انداخته، ملا محمد بالخی مشهور به «محوی» (1246-1324ق) است. وی که خود در زمرۀ علما و عارفان بلندپایۀ کرد است، در این زمینه ابیات زیبایی سروده که نمونه­هایی از آنها را در این بخش می­آوریم. وی در بیتی از قطعه شعری که برای سرکردۀ ایل «جاف» سروده، می‌گوید:

«من بم له باتی ئةو له ذقاناسبةی کةوا

ماهی سیامة تؤبة ده کةم دةچمة ئیعتکاف» (محوی، 1367ش: 341)

یعنی: «من به جای او باشم، از لج فردا که ماه رمضان است توبه می‌کنم و به مراسم اعتکاف می‌روم.»

همین شاعر خوش­سخن، قصیده‌ای دارد به نام «عقد العقائد» یا قصیده‌ی نوریه که آن را در مورد باور دینی سروده است. محوی در بخشی از این قصیدۀ غرا می‌گوید:

«قودرةت ببث تةلةففوزة

ئةووةل بة ئةشهةدةین

نوثژ و زةکات و ذووزه

لة بؤ حةج بةکةعبه چوون» (همان، 396 )

یعنی: «آنچه بر مسلمان مکلف واجب است، اول گفتن شهادتین است؛ سپس ادای نماز، زکات دادن، روزه گرفتن و رفتن به حج و زیارت خانۀ خداست.»

«حاجی قادر کویی» (1237-1314ق) شاعر شهر کویه، در دورانی که بیگانگان در عراق مشغول تبلیغ آئین مسیحی بودند و گاه مسلمانان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند، قطعه شعری سرود و در آن، در مورد خطرات سلطۀ استعمارگران و به خطر افتادن دین مبین اسلام به مردم هشدار داد. او در بیتی از قصیدۀ خود، ضمن اشاره به نماز و روزه می‌گوید:

«تا بزانث کث نوثژی کرد و ذؤژوی گرتووه

بؤ سیاسةت کردنی پةنجا نگابان داده نث» (کویی، 1986م: 179)

یعنی: «اگر غیر مسلمانان و کسانی که دشمن دین اسلام هستند بر سرزمین‌های مسلمانان مسلط شوند، حتی جلوی ادای واجبات مردم را خواهند گرفت و برای این­که بدانند چه کسی نماز می‌خواند و روزه می‌گیرد و او را سیاست کنند، نگهبانان بسیاری را بر مسلمانان خواهند گمارد.»

«طاهر بگ جاف» (1295-1377ق) یکی دیگر از شاعران کلاسیک کرد نیز شعر جالبی دارد که آن را در مورد عمل مذموم و حرام قمار سروده است. با بررسی این شعر فارسی که در قالب مثنوی است و او آن را بر وزن «مخزن­الاسرار» نظامی گنجوی سروده است، چنین به نظر می‌رسد که وی برای شکار به روستایی به نام «کانی چقل» (چشمه شغال) می‌رود و مهمان بزرگ و حاکم آن روستا می‌شود؛ چنان که خود بر صدر این شعر نوشته، این روستای در نزدیک «شاکل و شیروانه» در گرمسیر بوده است. وی مثنوی خود را چنین آغاز می‌کند:

«گوش کن از من تو یکی داستان

آنچه بدیدم، بگویم همان

مخزن اسرار نظامی بگفت

دُرِّ معانی سخن را بسفت

مخزن نادیده زبحث قمار

  • بماند زمن این یادگار» (طاهر بگ، 1380ش: 97)

وی در ادامۀ این شعر پس از شرح چگونگی دعوت و رفتنش به آن روستا می­گوید: هنگامی که خستگی سفر از تن به در کردیم و روز اول ماه مبارک رمضان فرا رسید، عده­ای از جوانان متمول خدمت پاشا رفتند و قرار گذاشتند بساط قمار برپا کنند:

«چون ز تنم رنج سفر دور شد

تازه دلم خرم و مسرور شد

یافت چو شعبان معظم تمام

رفت چو یک روز ز شهر صیام

شب چو سرآمد چه شبی تنگ و تار

..................................................................

رفت زهر باب در آن انجمن

چند گهری رسم ادای سخن

عاقبت کار بر آن شد قرار

انجمنی ساز دهند از قمار» (همان، 98)

طاهر وقتی از تصمیم آن عده مطلع می‌شود، می‌خواهد با نصیحت و بحث در مورد احکام شرعی جماعت را از آن فعل حرام نهی کند و می‌گوید:

«من متعجب شدم از این خیال

از یکی بگزاده بکردم سؤال

گفتمش ای دوست چه کار است این

کرده خدا نهی به قرآن از این

آیۀ حق هست در آن آشکار

هر دو حرام‌اند شراب و قمار

کار شیاطینی و دیو و دد است

نزد خدا لهو و لعب‌ها بد است» (همان، 97)

اما هنگامی که بر «طاهر بگ» آشکار می‌شود که آن خان­زاده‌ها نمی‌خواهند از فعل حرام خود دست بردارند، بسیار ناراحت و غمگین می‌شود؛ از این رو، در بخش دیگری از مثنوی خود با ابراز تأسف از آنچه دیده و شنیده، می‌گوید:

«بنده چو بشنیدم از ایشان جواب

غیر سکوت هیچ ندیدم صواب

الغرض آن شهر مبارک قدم

رفت پی ماتمی و درد و غم» (همان)

آن­گاه پس از شرح مابقی وقایع، مثنوی خویش را این گونه به اتمام می‌رساند:

«طاهر از این وعظ ترا کار نیست

پند پذیر سخنان تو کیست

ختم سخن باد صلاة و سلام

بر نبی اشرف عالی مقام» (همان)

با درون­کاوی این شعر طاهر بگ، چند نکته بر ما آشکار می‌شود؛ نخست این­که شاعر تا چه حد به احکام شرع پای­بند بوده و دوم این­که تا چه حد ماه رمضان در نزد وی ارزش و اعتبار داشته است که فعل حرام عده‌ای خان­زاده و جوانِ منحرف، موجب غم و ماتم او شده است تا آن­جا که این خاطرۀ نامیمون باعث شده شاعر آن را در قالب یک مثنوی به تصویر بکشد.

مرحوم «سید ابراهیم ستوده» (1305-1380ش) شاعر و ادیب بلندپایۀ معاصر سنندجی نیز شرایط روزه­دار واقعی را از دیدگاه خویش در سه بیت شعر، بدین شکل بیان نموده است:

«ذوژوو بؤکةسث چاکة پیاو چاک بث

سةرو زمان خؤش دةس و چاو پاک بث

نانی ئثواره ی بدا بةهةژار

لةخؤی نةگرثتةو بیکاتة ئةمار

ئةؤ رؤژووگیرة چی کردوة بؤخوا

لةخؤی ئةگرثتةو دیسان خؤی ئةیخوا» (ستوده، 1378ش: 218)

یعنی: «روزه برای کسی خوب است که انسان نیک، خوش­زبان، دل­پاک و چشم­پاک باشد. نان غروبش را به فقیران بدهد. صرفه­جویی کند و سپس آن را پس­انداز و انبار کند. آن روزه­گیر کی امر خدا را به جا آورده که از سویی امساک کند و بعد همۀ آن چه را امساک نموده است را دوباره بخورد؟»

مرحوم ماموستا «ملا عبدالکریم مدرس» از علمای معاصر اهل سنت در کتابی تحت عنوان «باران رحمت» مسائل شرعی و واجبات و مستحبات را به نظم کشیده است. وی ذیل وقایع سال دوم هجرت به واجب شدن روزه در این سال و تعیین خانۀ کعبه به عنوان قبله مسلمین اشاره کرده و می­گوید:

«ذؤژوو واجب بوو له له مانگی شةعبان گةذا بة قیبله «کةعبةتولرةحمان» (مدرس، 1389ش: 46)

یعنی: «روزه واجب شد در ماه شعبان و قبله هم از [بیت المقدس] به کعبه تغییر داده شد.»

وی در بخش دیگری از این کتاب، هنگام سخن گفتن در مورد روزۀ ماه رمضان در مورد نحوۀ رؤیت هلال و فرض شدن روزۀ رمضان بر مسلمانان، مطابق فقه شافعی می­نویسد:

«له چوارةم فةسصا ذوکنی چوارةمین

ذؤژووی ذةمةزان لةسةر ئةهلی دین

فةرز ئةبث ذؤژووی مانگی ذةمةزان

به تةواو بوونی سی ذؤژةی شةعبان

یاخود پیاوثکی ئازادی تةواو

مانگی یةک شةوه ببینث به چاو

کاتث لای قازی شةهادةتی دا

بةو شةهادةتةیش قازیش حوکمی دا

فةرز ئةبث ذؤژوو لةسةر خاس و عام

بینا به حوکمی مةحکةمةی ئیسلام

یا به تةواتور ئةگةر هاته جث

بینینی مانگی یةک شةوةی ئةو جث

هةرکةس به تةنها خؤی مانگ ببینث

لةسةر خؤی فةرزه نیةت بهثنث

بؤ هةرکةسثکیش پثی باوةذ بکا

قسةی ئةو کةسة سیرایةت ئةکا» (همان، 195)

یعنی: «در چهارمین فصل رکن چهارمین، روزۀ رمضان بر اهل دین؛ [فرض می­شود] روزۀ ماه رمضان با تمام شدن سی روز ماه شعبان یا دیدن ماه یک شبه توسط مردی آزاد و کامل، هنگامی که نزد قاضی اعتراف کرد و قاضی هم حکم صادر نمود؛ به حکم محکمۀ اسلام روزه بر خاص و عام واجب می­شود. یا اگر به تواتر دیدن ماه بین مردم پخش شد، هر کس هم خودش تنهایی ماه را ببیند بر خودش فرض است روزه بگیرد.»

ملا عبد الکریم مدرس سپس تأثیر حکم رؤیت هلال ماه رمضان در ولایتی بر ولایت دیگر را بر اساس فقه شافعی چنین به نظم کشیده است:

«تةئسیری حوکمی وصاتث بؤ وصاتثکی تر

حوکمی هةر شوثنث مانگی تیا بینرا

بؤ هاو مةتصةعی ئةو شوثنه ئةذوا

یةکیةتی مةتصةع ئةمةیة دوو شار

یةک خةتیان هةبث بؤ «نصف النّهار»

شیمال و جنووب تةسیری نییه

تةئسیر به فةرقی شةرقی و غةربییه

مابةین که کةمتر له سث مةنزص بث

نابث ئیختیلاف لةوث حاسص بث

«ابو مخرمه» تا هةشت دةرةجه

فةرقی مةغربیان ناکا به حوججه

زیاد له نیو سةعات لةپاش رؤژةصات

خةصکی رؤژاوا وةعدةیان ئةگات» (همان، 196)

یعنی: «حکم هر محلی که ماه در آنجا رؤیت شد، بر هم مطلع آن محل تأثیر می­گذارد. اتحاد مطلع آن است که دو شهر، بر روی یک خط نصف­النهار قرار گرفته باشند. شمال و جنوب تأثیر ندارد، فقط شرقی و غربی بودن تأثیر دارد. اگر مابین آن دو محل از سه منزل کمتر باشد، نباید در آن اختلاف حاصل شود. ابومخرمه تا هشت درجه تفاوت درجه را حجت نمی­داند. بیشتر از نیم ساعت بعد از برآمدن آفتاب، وعده به مردم مغرب می­رسد.»

لازم به یادآوری است که در فقه شافعی در صورتی رؤیت هلال ماه برای سرزمین دیگر حجت است که هر دو روی یک خط نصف­النهار گرینویچ باشند؛ با این حساب مثلاً اگر در شبه جزیره عربستان ماه رؤیت شود، برای مردم ایران حجت نیست. همچنین دیدن ماه در سرزمین مشرق برای مردم مغرب حجت نیست؛ مثلاً رؤیت ماه در افغانستان برای ما حجت نیست، اما دیدن ماه در عراق که با ما روی یک خط قرار دارد و در مغرب ایران واقع است، برای ما حجت است.

در بخشی از این کتاب نیز ملا عبدالکریم مدرس در مورد شرایط روزه سخن گفته است. او در مورد شرط روزه، شعری دارد که این­گونه شروع می‌شود:

«شرطی ذؤژووة نیةتی ئینسان

بةشةو بؤ ذؤژووی ذؤژی ذةمةزان

نابث هیچ عةینی بةذؤژا بذوا

بةخاصیاتی ئةندامی تؤدا» (همان، 197)

یعنی: «شرط روزه آن است که فرد شب برای روزۀ رمضان نیت کند. همچنین نباید در طول روز هیچ چیزی از خالیات اندام عبور کند.» او سپس سایر احکام روزه را در این شعر شرح می‌دهد، آن­گاه در مورد فلسفۀ روزه و شرایط روزه‌دار واقعی می‌گوید:

«ئةمةبوو زاهیرئادابی ذؤژوو

ئةمما پیت ئةصثم حاصی ببةزوو

ذؤژووی حةقیقی بؤ گشت ئةغرایة

چوون ماهی رؤژوو خثر و تةقوایة

باش بپارثزة دةم و گوثچکةو چاو

لةقسة و باس و نةزةری خراو

بةدةست و بةپث قةت زةرةر نةدةی

ئیحسانی رؤژووت بةبادا نةدةی

دصت بة یادی خودا ئاوا بث

ده مت مةشغوولی زیکری الله بث

ئةوةندة بنوةگیانت ذةحةت بث

ئیتر با ئیشت هةموو تاعةت بث

خؤلاسه ذؤژوو خاسی خوایه

«الصیام لی» مه‌عناکه‌ی وایه» (همان، 199)

یعنی: «این بود ظاهر آداب روزه، اما این را به تو بگویم، به خوبی درک کن. روزۀ حقیقی برای تمام اعضاست، چون عنایت روزه خیر و تقواست. به خوبی دهان و گوش و چشمت را از سخنان زشت و نظر نامحرم محفوظ دار. با دست و پایت ضرر نزنی، احسان روزه‌ات را بر باد ندهی. دلت با یاد خدا آباد باشد. دهانت مشغول ذکر خدا باشد. در حدی بخواب که موجب آسایشت شود، بگذار کارت یک­سره طاعت باشد. خلاصه روزه خاص خداست، معنای «الصیام لی» همین است.»

مدرس همچنین در مورد عید سعید فطر و جشن عام و خاص، مواردی را به نظم کشیده و می­گوید:

(کام جةژن خاسه و کام جةژن عامه)

«...ئینجا بزانین جةژنمان کامه

کام جةژن خاسه و کامةیان عامه

که ذؤژوومان گرت به حوکمی حوککام

لةپاش سی رؤژه جةژنه لةبؤ عام

وه ئیللا نابث جةژنی عام به ماص

هةتا نةبینرث هیلالی شةوواص

یةعنی دوو عادص ببینن به چاو

شایةتیش بدةن لای قازی تةواو

بةصام بینینی یةک شةخسی عادص

جةژنی عموومی پث نابث حاسص

هةروةها فاسق بةبث تةواتور

جةژنی عوموومی پث نابث زاهیر

بةصث بؤ هةرکةس که باوةذ بکا

دروسته شةرعةن جةژنی پث بکا

له بةرو دوای زةواصا هیلال

قةتعةن دائةنرث له بؤ ئیستیقبال

یانث ئیفتاری ئةو رؤژه نابث

موسوصمان ئةبث لةمة ئاگا بث» (همان،200)

معنی: « (کدام جشن عام و کدام خاص است) بعد ببینیم عیدمان کدام است، کدام جشن خاص و کدامیک عام است. وقتی روزه گرفتیم به حکم حکام، بعد از سی روزِ تمام، عید عام است. والا جشن عام فرا نمی­رسد تا هلال شوال دیده نشود. یعنی دو عادل به چشم ببینند و نزد قاضی هم به طور قطع شهادت بدهند. اما اگر یک شخص عادل ماه را رؤیت کند، جشن عمومی با دیدن وی حاصل نمی­شود. همچنین رؤیت شخص فاسق بدون تواتر موجب اثبات جشن عمومی نمی­شود. بله برای هر کس که باور کند، شرعاً درست است که جشن بگیرد. در پس و پیش زوالِ هلال قطعا برای استقبال در نظر گرفته می­شود. یعنی در آن روز نباید افطار کنند و مسلمان باید از این مسئله آگاه باشد.»

بی شک مرحوم ملا عبدالکریم مدرس که خود از علمای شافعی­مذهب بوده، این موارد را که فصلی از کتاب ایشان را به خود اختصاص داده، بر اساس اصول فقه شافعی به نظم کشیده است و آوردن همۀ آن ابیات موجب طولانی شدن مقاله خواهد شد، لذا به همین مقدار به عنوان نمونه بسنده می­کنیم.

ب) اشعاری که شاعران کرد در آن­ها به شکل غیرمستقیم به رمضان و روزه اشاره کرده­اند.

«وفایی مهابادی» (1264-1320ق) شاعر عارف و عالم منطقۀ مهاباد، در یکی از اشعارش که با این مصرع آغاز می‌شود: «ئةی نةشئة ی خةندة یی زارت شیرین کاتی حةیاتم» رو به ساقی می‌کند و می‌گوید:

«ئةی ساقی خةراباتی، قةترةیک ئاوی حةیاتی

ئامان دةستی منت دامان، سووتاوی نثو زوصماتم

ساقی چاوت بنوثنة، زوهدو تةقوام بستثنه

قوربانی جامثک مةی بث هةموو سةوم و سةلآتم

موتریب هادی ذؤحانی، لثدة تاری سوبحانی

شاباشی سؤزةی نةی بث هةموو جومعة و جاماتم» (وفایی، 1364ش: 58)

یعنی: «ای ساقی خراباتی، قطره‌ای آب حیات بده، امان دستم به دامانت، سوخته در ظلماتم. ساقی چشمت را بنما، زهد و تقوایم را ببر، قربان یک جام «می»‌ باشد، همۀ صوم و صلاتم. مطرب هادی روحانی تاری سبحانی بنواز تا تمام نماز جمعه و جماعتم را بر آن نثار کنم.»

آن­چنان که از مضمون ابیات بر می­آید پیداست ساقی و مطربِ هادی روحانی در این شعر وفایی، مضمونی صوفیانه و عرفانی دارد و او بدین شیوه از واژگان صوم و صلوه در شعر خود استفاده کرده است.

«ملا محمود مفتی» (1296-1376ق) مشهور به «بیخود» ‌شاعر بلند آوازۀ کرد نیز در قطعه شعری بدین­شکل از واژه‌های «هلال» و «فطر» استفاده کرده است:

«بحمدالله بةبولبول مةشرةبثکی فازیل و خؤش حاص

عةتای فةرموو خوداگوص غونچة ییکی تازةوو لثوئاص

ئةگةر چی ناوچةوانی پاکی قیبلة ی رؤژ پةرستانة

هیلالی عةیدی فیتریش دةرئةخا ئةمما بة ئةبرووی کاص» (مفتی، 1385ش: 51)

یعنی: «بحمدالله به بلبل مشربی فاضل و خوشحال، خداوند گل غنچه‌ای تازۀ سرخ لب عطا کرد. هر چند چشمان پاکش قبلۀ روزپرستان است، اما با ابروان بورش هلال عید را آشکار می‌کند.» شاعر در مصرع آخر بیت دوم و در تصویری شاعرانه، ابروی یار را به هلال عید فطر تشبیه کرده است.

ملا غفور مهابادی (1306–1358ق) مشهور به حافظ مهابادی، هنگامی که می‌خواسته از فقر و نداری خویش در ماه رمضان سخن گوید، در بیتی این­گونه از کلمات رمضان و «شه شه لان» استفاده کرده است:

«ئةگةر ذةمةزان یان شةشةلآنة

تازه بةشی من ژةم و دوو نانه» (مهابادی، 1363ش: 51)

یعنی «اگر رمضان و یا شش روز بعد از عید است، سهم من در هر وعده دو قرص نان است.» شه‌شه‌لان به کردی یعنی شش روز بعد از ماه مبارک رمضان که در منطقۀ کردستان، مسلمانان شافعی­مذهب در این ایام روزۀ مستحبی می‌گیرند.

ملا صالح زیویه‌ای (1271- 1327ق) مشهور به «حریق» که خود از عرفای نامدار کرد بوده نیز دربارۀ احوال خود در ماه مبارک رمضان می‌گوید:

«لةگةص مانگی موبارةک بث قةزابی سازشم نابث

لةتةکلیفی ئةدا ی بث موصةتی گونجا یشم نابث

حةکیمانه قةراری چا نه فةرمووی گةر بة شیرینی

ئةوةندةم (تاصه) قةت رؤژث ئةمن ئاسایشم نابث» (حریق، 1368ش: 174)

یعنی: «بی قضا باشی (سلامت باشی) با شرایط ماه رمضان نمی‌سازم، ظرفیت ادای تکلیف بی مهلتی را ندارم. اگر به شیوه­ای حکیمانه قراری نیک نگذاری، آن­قدر زندگیم تلخ است که آسایش نخواهم داشت.»

البته در بیت دوم «چا» ایهام دارد و هم به معنی نیک و خوش است، هم به معنی چایی. در واقع، شاعر صنعت استخدام را به کار گرفته است. چا در رابطه با آسایش، به معنی نیکو و در رابطه با شیرینی، به معنی چای است. شیرینی نیز ایهام دارد؛ هم به معنی خوبی و خوشی است، هم به معنی مزه‌ی شیرین است. بین شیرین و تلخ نیز صنعت تضاد وجود دارد.

استاد حقیقی بوکانی (1281-1378ق) نیز در شعری تحت عنوان «جنگ مغلوبه» که در مورد پرخوری است، در استقبال از این بیت شیخ سعدی سروده است:

اندرون از طعام خالی دار

تا در او نور معرفت بینی

و در مورد گرسنگی و مقاومت در برابر آن می گوید:

«مة عریفةت سةبر وتاقةتی گةره کة

تاقةت و سةبر و ورگی سةر به دةوار

خوت وتووته که مولحیدی برسی

  • به رؤژ ده کا ئیفتار» (حقیقی، 1374ش: 72)

یعنی: «معرفت، صبر و حوصله می­خواهد، طاقت و صبر و شکم برآمده؟ خودت گفته­ای که ملحد گرسنه، ماه رمضان در وسط روز افطار می­کند.» وی سپس در پایان این شعر می­گوید:

«نة فسی ئةمماره سةعدیا هاره

وقنا ربنا عذاب النار» (همان)

یعنی: «سعدیا نفس اماره هار است. و خدایا ما را از عذاب دوزخ دور نگهدار.»

حقیقی همچنین در بیتی از شعری که برای مرحوم شکرالله بابان شاعر سنندجی سروده، می­گوید:

«ئازیزی و چاوت له دوا دةگثذم

وةک غوررةی دوهةم پاش مانگی شابان

خوا حافیزت بث دؤستی حةقثقی

بژی و هةر خؤش بی لة گةص ئةحبابان» (همان، 40)

یعنی: «عزیزی و چشم به راهت هستم، مانند غرۀ دوم پس از ماه شعبان. خدا نگهدارت باد دوست حقیقی، جاوید باشی و با عزیزان و دوستانت خوش باشی.»

نتیجه­ گیری

آن­چه در این مقاله آوردیم، نمونه‌هایی از تأثیر رمضان و روزه در شعر شاعران کرد شافعی­مذهب بود. بدیهی است بررسی نقش رمضان و روزه در شعر شاعران کرد، موضوع وسیعی است که نیازمند تلاش گسترده و زمان مناسب است و در این مقالۀ مختصر نمی‌توان حق مطلب را ادا کرد و آن­چه در این مقاله آوردیم، تنها نمونه‌ها و مشتی از خروار و گلی از گلستان فراخ شعر آئینی کردی بود.

 

مراجع:

 

قرآن کریم.

2. بالخی، محمد «محوی»، دیوان اشعار، به کوشش ملا عبدالکریم مدرس، ارومیه، صلاح­الدین ایوبی، 1367.

3 . تاوه­گوزی، مولوی عبدالرحیم، دیوان اشعار، به کوشش ملا عبدالکریم مدرس، چاپ النجاح، 1380.

4. حقیقی، عباس، کولکه زیرینه، ارومیه، صلاح­الدین ایوبی، 1374.

5. ستوده، سید ابراهیم، از سارال تا توچال، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1378.

6. طاهر بگ جاف، دیوان اشعار، به کوشش حمید مستعان، سنندج، کردستان،1380.

7. کویی، حاجی قادر، دیوان اشعار، به کوشش سردار حمید میران و کریم مصطفی، بغداد، 1986م.

8. مدرس، ملا عبدالکریم، باران رحمت، سنندج، کردستان، 1389.

9. مفتی، ملا محمود (بیخود)، دیوان اشعار، به کوشش محمد ملا کریم، سنندج، کردستان، 1385.

10. مهابادی، ملا غفور، دیوان اشعار، به کوشش استاد هژار، مهاباد، سیدیان، 1363.

11. زیویه‌ای، ملا صالح (حریق)، ، دیوان اشعار، به کوشش نجم­الدین انیسی، سقز، محمدی، 1368.

12. وفایی مهابادی، میرزا عبدالرحیم، دیوان اشعار، به کوشش محمد قره­داغی، ارومیه، صلاح­الدین ایوبی، 1364.​​​​​​​