۹ جوک باستانی ترجمه شده از آثار یونانی

سرویس جهان- خنده بر هر درد بی درمان دواست! خب خنده یک مسئله جهانی ست و قدرت شفابخش آن بر کسی پوشیده نیست. سند ما Philogelos  می باشد _که در لغت به معنای “بذله گو” و یا “کسی ست که عاشق خنداندن است”

سرویس جهان- خنده بر هر درد بی درمان دواست! خب خنده یک مسئله جهانی ست و قدرت شفابخش آن بر کسی پوشیده نیست. سند ما Philogelos  می باشد _که در لغت به معنای “بذله گو” و یا “کسی ست که عاشق خنداندن است”

​​​​​​​به گزارش زریان موکریان؛  یکی از قدیمی ترین کلکسیون های جوک می باشد که در یونان باستان نوشته شده است و توسط هیروکلس و فیلاگریوس در قرن چها و پنجم ب.م ترجمه شده است. و امروزه توسط ویلیام برگ، یک پروفسور بازنشسته آمریکایی، ترجمه شده است و با گذشت هزاران سال برخی از این جوک ها برای فرهنگ اروپایی هنوز خنده دار است. ۱۰ جوک که فقط یونانیان باستان میتوانند بگویند! با تاریخ ما همراه باشید..

۱.یک روز شخص کودن یک خانه میخرد و سر خود را از پنجره بیرون می آورد و از هر رهگذری می پرسد که آیا این خانه به من می آید؟ :))

۲.یک روز مردی نزد شخص کودن می رود و می گوید ” برده ای که به من فروختی، مرد ” . کودن جواب می دهد ” خدا بیامرزش، زمانی که نزد من بود هرگز از این عادت ها نشد و نمی مرد!”

۳.یک مو قرمز از پله ها سر میخورد و می افتد. صاحبخانه می پرسد” چه کسی به زمین افتاد؟” و مو قرمز پاسخ می دهد : ” من بودم، اجاره اش را می دهم. به تو چه؟”

۴.یک روز شوهری که دهانش بوی بد می داد از همسرش پرسید “عزیزم چرا از من متنفر هستی؟” و همسرش پاسخ داد ” چون مرا میبوسی”

۵.یک روز مردی که از همسرش متنفر بود در مراسم ختم او که به تازگی مرد، شرکت می کند. وقتی شخصی از او می پرسد” او کسیت که آنجا در آرامش آرمیده است؟” پاسخ می دهد ” من هستم” چرا که از دست او راحت شدم.

۶.یک روز یک آرایشگر پر حرف از مشتری می پرسد” موهای شما را چطور کوتاه کنم؟” . شخص عاقل پاسخ می دهد ” در سکوت”!

۷.روزی مرد اهل کیمه(!) میخواست خانه اش را بفروشد. یک آجر از خانه را با خود حمل می کرد تا با آن به مشتری ها خانه اش را نشان دهد!

۸. یک روز یک مرد کیمه ای(!) میخواست پنجره بخرد، درخواست پنجره ای را به فروشنده میداد که نمای جنوبی داشته باشد!

۹.روزی یک مرد اهل آبدرا (!) خواب می بیند که دارد یک خوک را می فروشد و قیمت ۱۰۰ می خواهد. یک خریدار به او ۵۰ دناری پیشنهاد می دهد ولی او قبول نمی کند. ناگهان از خواب بیدار می شود و دوباره چشمانش را روی هم فشار می دهد و می گوید “باشد باشد قبول است ، همان ۵۰ دناری را به من بده”

 

(!)شهروندان آبدرا، سیدون و کیمه در منطقه مدیترانه شرقی ، هدف این جوک های نژاد پرستانه بودند و اغلب به آنها لقب دیوانه و کودن داده می شد.