«ساسیسم»ابتذال هنر یا واماندگی نهادهای اجتماعی! /دکتر رشید احمدی فر

سرویس مقاله_این یادداشت به قلم «دکتر رشید احمدی فر (رش) محقق و استاد دانشگاه فرهنگیان استان کردستان نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

سرویس مقاله_این یادداشت به قلم «دکتر رشید احمدی فر (رش) محقق و استاد دانشگاه فرهنگیان استان کردستان نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

​​​​​​​چندیست که دیالوگ  ٔسمیه نرو ً در فیلم ابد و یک روز با هنرمندی نوید محمدزاده، دست مایه آهنگ جدید سامان حیدری مشهور به «ساسی مانکن» تحت عنوان « تهران، توکیو» شده است. خوانده رپی که آهنگ های جنجالیش خصوصا درمیان نوجوانان از شهرت و محبوبیت بالایی برخوردار است.

 به دور از هرگونه قضاوت شتاب زده، دقت و ذکاوت در انتخاب سبک، لحن، متن و کاراکترهای به کار گرفته در آهنگ های این رپر توانسته است به دلایل مختلف طرفداران قابل توجهی را جذب کند. امری که بعنوان یک پدیده اجتماعی حاوی و حامل پیام های جامعه شناختی خاص است.

 به کاربردن دیالوگ‌های عامیانهٍ کوچە بازاریٍ طبقاتٍ فرودست با بن مایه هایٍ آشکارٍاروتیک، رویکرد غالب در سبک خاصی از موسیقی است که می توان آن را موسیقی خاص یا ساسیسم نام نهاد.

اقبال به نسبت گسترده خصوصا نسل چهارمی ها  و نوجوانان از این نوع خاص از موسیقی و حفظ اشعار و ملُودی های آن، حامل پیام و کارویژه های فرهنگی و اجتماعی است. مسأله ای که نیازمند تحلیل های روان،جامعه شناختی ست. 

کنش هایی که دست کم در قالب اموزه های رسمی نهادهای اصلی موثر در فرآیند جامعه پذیری کودکان و نوجوانان نظیر؛ خانواده، آموزش وپروش، رسانە، مسجد و...نمی گنجد. کنشی کە در تناقضی آشکار با سیاست های مورد تایید و تشویق نهادهای فوق است. از این زاویه است که می توان پدیده «ساسیم» را واگشایی و رمززُدایی نمود.

ریشه و روح پدیده ساسیسم از ناکارآمدی و دژکارکرد نهادهای عمده موثر در جامعه پذیری خصوصا آموزش و پرورش آب می خورد. ساسیسم، پدیده ای است  که به سادگی و ظرافت  و با خوانشی نه چندان پیچیده از پویایی های نسل جوان و تغییرات ذائقە نسل های جدید رشد و نمو کرده در دهن کجی آشکار با سیاستٍ رسمی آموزش، فقدان پدیده ای را فریاد می کند که ما قبلا آن را «غیاب حق به زندگی» در نظام برنامه آموزشی نامیده ایم. جامعه ناشاد، مدارس ناشادتر با محتوا و فنون آموزشی ناکارآمد، آلایندگی سیاسی نظام آموزش و اصرار ایدئولوژیک بر تحمیل خوانشی خاص از فرهنگ و هنر و اجتماع و دریک کلام مصادره زندگی، راه بر فهم و درک پویایی و سیالیت زندگی روزمره خصوصا نوجوانان و جوانان بسته است. در این مورد  خاص، معلوم است در  فضایی که با غیاب هنر و موسیقی اصیل ملی و محلی مواجهیم، ضدهنر جای هنر را می گیرد، ابتذال اصالت را به زیر می کشد.

در «عصر تکثیرمکانیکی هنر» به تعبیر والتر بنیامین، نسخه کپی بر جای نسخه اصلی می نشیند و «گُل های شَر» درنتیجه سیاست های ناکارآمد فرهنگی، هنری و آموزشی  بیش از پیش امکان رشد و نمو می یابند. زمان آن فرا رسیده است که سیاستٍ آموزش فارغ از حب و بغض واکاوی شده، به پرسش گرفته و بازنگری گردد تا سویه های ناکارامدیش برملا شده، علل واماندگیش از سیاستٍ زندگی مشخص گردد. بازخوانی ای که بیش از هرجایی جزو رسالت راستین نهاد آکادمی است. نهادی که شوربختانه خود به سختی نفس می کشد و به جای رهبری و راهبری فرهنگی، اجتماعی لنگ لنگان در پس سیاستٍ زندگی به راه خود ادامه می دهد.