در حاشیه سفر لاریجانی و اردکانیان به موکریان

 چه کسی بوکانیها را حسرت به دل گذاشت؟ / حسن معروف پور

سرویس مقاله_این یادداشت به قلم «حسن معروف پور» روزنامه نگار و مدیر مسئول و صاحب امتیاز پایگاه خبری زریان موکریان نوشته شده است.

سرویس مقاله_این یادداشت به قلم «حسن معروف پور» روزنامه نگار و مدیر مسئول و صاحب امتیاز پایگاه خبری زریان موکریان نوشته شده است.

​​​​​​​روز گذشته رئیس مجلس شورای اسلامی به همراه وزیر نیرو به جنوب آذربایجان غربی سفر کردند. مجهزترین تصفیه خانه آب کشور را در مهاباد افتتاح کردند. صادرات برق از سردشت را با به بهره برداری رساندن نیروگاه برق آبی ۱۵۰ مگاواتی این شهرستان  آغاز کردند و تصفیه خانه اشنویه را کلنگ زنی کردند.

اما بوکان از این سفر دستاوردی نداشت و تنها حسرت خورد چرا که پروژه ای برای کلنگ زنی و یا افتتاح نداشت. حتی  بوکانیها حسرت به دل  رساندن مطالباتشان به گوش وزیر نیرو ماندند.

بوکانیها می خواستند وزیر برق بداند:

بوکان، آغاز مجدد ساخت سد سیمینه رود را مطالبه می کند.

 بوکان، با داشتن بزرگترین سد استان  قادر به تامین آب شرب خود نیست.

 بوکان، با بیشترین آمار بیکاری استان، ظرفیت برق برای احداث کارخانه ندارد زیرا هنوز پست 420 کیلو وات بوکان  اجرایی نشده است. تابستانها زندگی در بخش شمالی این شهر به‌علت بوی تصفیه خانه عملا امکان پذیر نیست.

مقصر حسرت خوردن امروز بوکان و حسرت به دل ماندنش، در کنار بی تفاوتیهای دکتر عثمانی نماینده بوکان،  عملکرد جمال خسروی در دوران فرمانداری اش  و بعد از فرمانداری است.

او در چهار سال تصدی پست فرمانداری بوکان نتوانست هیچ کدام از  معضلاتی را که در بالا به آن اشاره شد، حل کند و پروژه ای را به مرحله بهره برداری برساند. حتی یک بار از  انتقال آب بوکان به آذربایجان شرقی انتقاد نکرد و مانع  توقف ساخت سیمینه رود و مسدود کردن مسیر انحرافی سد نشد.

از طرفی دیگر وی شش ماه قبل به بهانه کمردرد اما به انگیزه گذاشتن قدم جای پای حامی بزرگش دکتر عثمانی و  تکیه زدن بر صندلی سبز مجلس، از پست فرمانداری بوکان استعفا  کرد. در این شش ماه در راستای اهداف انتخاباتی اش با رایزنیهای خود و اقلیت اصلاح طلبان (معروف به مجاهدان روز شنبه) مانع معرفی فرمانداری برای بوکان شدند و عملا شش ماه است سه پست فرمانداری بوکان، معاون فرمانداری و بخشداری مرکزی را بلاتکلیف نگه داشته اند و مصداق این ضرب المثل عمل کرده اند که «دیگی که واسه ما نمی‌جوشه سر سگ توش بجوشه» .

طبیعی است در شهری که یا مسئولانش بی تفاوت هستند یا پستهای کلیدی اش خالی نگه داشته شده و  همه چیز بر مدار منافع انتخاباتی عده ای می چرخد، باید شهروندانش حسرت به دل بمانند و با معضلات چند ساله دست و پنجه نرم کنند و تنها نظاره گر  رفت و آمد مسئولان کشوری به شهرهای اطراف، قیچی کردن روبانها و زمین خوردن کلنگها توسط  مسئولان در این شهرها باشند.