ماجرای فرار دختر جوان از محیط آلوده!

دختر ۲۲ ساله‌ای که برای دومین بار دست به دامان قانون شده بود تا راهی برای فرار از مشکلات خانوادگی اش بیابد؛ درباره داستان زندگی اش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری توضیحاتی ارائه داد. به گزارش گروه وب

دختر ۲۲ ساله‌ای که برای دومین بار دست به دامان قانون شده بود تا راهی برای فرار از مشکلات خانوادگی اش بیابد؛ درباره داستان زندگی اش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری توضیحاتی ارائه داد.
به گزارش گروه وب

به گزارش زریان موکریان، ،در خانواده ام هیچ آسایش و آرامشی ندارم. آن‌ها از پیشرفت من جلوگیری کردند، چون همه اعضای خانواده ام به موادمخدر اعتیاد دارند و همواره مرا کتک می‌زنند تا جایی که ...

این‌ها بخشی از اظهارات دختر ۲۲ ساله‌ای است که برای دومین بار دست به دامان قانون شده بود تا راهی برای فرار از مشکلات خانوادگی اش بیابد. این دختر جوان درباره داستان زندگی اش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: از روزی که چشم باز کردم جز اعتیاد، پرخاشگری و زندگی در مکانی کثیف و غیربهداشتی چیزی ندیدم. البته این مسائل در خانواده آشفته و بی سر و سامان من هیچ اهمیتی نداشت، چون اعضای خانواده ام همواره برای ذره‌ای موادمخدر با هم درگیر می‌شدند و کارشان به توهین و فحاشی و گاهی کتک کاری می‌کشید. در این شرایط، من تا کلاس سوم راهنمایی تحصیل کردم، اما دیگر به دلیل فضای متشنج خانواده ام نتوانستم به تحصیلاتم ادامه بدهم و پیشرفت کنم. از سوی دیگر نیز رفتار‌های برادر بزرگ ترم بسیار آزاردهنده است. اعتیاد از او جوانی ژولیده و کثیف ساخته است که نه تنها بهداشت شخصی را رعایت نمی‌کند بلکه دست به رفتار‌های عجیب و غریبی می‌زند که حتی از بازگو کردن آن خجالت می‌کشم. او گاهی وارد سرویس بهداشتی می‌شود و با باز گذاشتن در سرویس بهداشتی رفتار‌های زشتی از خود بروز می‌دهد که برای هیچ کس باورپذیر نیست. بار‌ها خواستگارانی داشتم که با دیدن محیط آلوده زندگی خانوادگی ام یا حرکات و رفتار‌های برادرم، از ازدواج با من منصرف شده اند.

 

حال گذشته به دلیل کتک کاری‌های پدرم و همچنین نداشتن امنیت جانی در خانواده ام مجبور شدم از آن‌ها در همین کلانتری شکایت کنم، اما وقتی خانواده ام تعهد دادند که از این رفتار‌های زشت دست بردارند، من هم از شکایت خودم گذشتم و رضایت دادم. با این حال رفتار اعضای خانواده ام نه تنها تغییری نکرد بلکه روز به روز بدتر شد تا جایی که گاهی مجبور می‌شدم از خانه بیرون بروم و ساعت‌ها در خیابان سرگردان شوم. از سوی دیگر پدرم که با راهنمایی مسافران به مراکز گردشگری هزینه‌های اعتیادش را تامین می‌کرد، با انتشار ویروس کرونا بیکار شده است و من دیگر آسایش و آرامش ندارم، چون برادر و پدر و مادرم مدام با یکدیگر درگیر می‌شوند و من حتی نمی‌توانم در کوچه و محله سرم را بالا بگیرم و دوست دارم به صورت مستقل زندگی کنم چرا که اکنون دچار افسردگی شده ام و ...

شایان ذکر است، به دستور سرهنگ باقی زاده حکاک (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) این دختر جوان پس از هماهنگی‌های لازم با اورژانس اجتماعی به بهزیستی منتقل شد تا اقدامات حمایتی از وی صورت گیرد.
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

 

منبع: خراسان