نگاهی به ضرب المثل های هورامان/ حبیب اله مستوفی

"یک ضرب المثل زیبای هورامی هست که می گوید؛ جه ئا ێریش گه رمۆ نه ویان جه دووکه‌ڵیش کۆر بێان. به معنای ؛ از آتشش (آتشِ او) گرم نشدم، از دودَش کور شدم."

جه ئا ێریش گه رمۆ نه ویان جه دووکه ڵیش کۆر بێان
جه = از
ئا ێر = آتش
ئا ێریش = آتشِ او
گه رمۆ- گه رم = گرما- گرم
نه ویان = نشدم
دووکه ڵ = دود
دووکه ڵیش = دودِ او
کۆر = کور- نابینا
بێان= شدم
{ از آتشش(آتشِ او) گرم نشدم، از دودَش کور شدم}

اهمیت آتش

کشف و کاربرد آتش توسط انسان را چه ناشی از رویدادهای طبیعی مانند رعد و برق و یا به بیان سمبُلیک فردوسی در شاهنامه مربوط به روبرو شدن «هوشنگ» برای اولین بار با یک «مار» و پرتاب سنگی به سویش و خوش شانسی مار و لاجرم برخورد سنگ با سنگی دیگر و ایجاد جرقه بدانیم، کوچکترین خللی بر اهمیت این کشف چونان یک انقلاب در زندگی انسان وارد نخواهد کرد. این نکته یعنی نقش مهم کشف آتش درتغییر و تحول زندگی انسان از نگاه تیز بین فرزانۀ توس پنهان نمانده است تا جائیکه پس از شرح داستان کشف آتش، به دست آوردن آن را شایستۀ شُکرگزاری و سپاس از پروردگار می داند.

یکی روز شاه جهان سوی کوه / گذر کرد با چند کس هم‌گروهپدید آمد از دور چیزی دراز / سیه رنگ و تیره‌تن و تیزتاز
دوچشم از بر سر چو دو چشمه خون / ز دود دهانش جهان تیره‌گون
نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ / گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگبه زور کیانی رهانید دست / جهانسوز مار از جهانجوی جَست
برآمد به سنگ گران سنگ خرد / همان و همین سنگ بشکست گُردفروغی پدید آمد از هر دو سنگ / دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز / ازین طبع سنگ آتش آمد فرازجهاندار پیش جهان آفرین / نیایش همی کرد و خواند آفرین

دود، همراه آتش

چنانکه مشهود است «آتش» به عنوان پدیده ای سودمند در زندگی انسان منبع انرژی گرمایی و نورانی است اما همیشه هم همراه و شاید همزاد پدیده ای دیگر به نام «دود» است. دود از نظر منطقی دال(راهنمایی کننده) به سوی آتش(مدلول) است، یعنی با دیدن هر دودی آتشی را تصور می کنیم که این دود از آن برخاسته است. جدای از روابط منطقی، دود صورت ابتدایی و آشکار شعله های سرخ رنگ و فروزان آتش است یعنی در نگاه نخست آنچه جلوه می کند رقص پر پیچ و تاب دود درفضا ست اما با وجود وسعت کمّی دود در ظاهر و جلب نظر بیشتر، خمیر مایه و سودمندی نه در دودِ فضا پر کُن و سرگردان بلکه در میان گرما و نور آتشِ پنهان و آرمیده در کوره (اجاق) قرار دارد. به عبارت دیگر آنچه گرما و نور می بخشد و بیشتر در خدمت انسان قرار می گیرد خودِ آتش و تاب و توان موجود در زبانۀ شعله های فروزان آن است نه دود پراکنده و زود گذر بر خاسته از آن. بیشتر شدن دود یعنی سوخت ناقص و کاهش کارایی آتش . بنابر این اگرچه روشن شدن هر آتشی در ابتدا همراه دود است اما دود باید پیش درآمد ظهور زبانه های پر انرژی آتش باشد به گفتۀ فردوسی:

نخستین دمیدن سیه شد زدود / زبانه بر آمد پس از دود زود
آتش زندگی

هر یک از ما در طول مجال مشخص و معینی که به عنوان زیست و زندگی در اختیارمان قرار می گیرد در جامعه بر اساس خصوصیات ذاتی و شخصی همراه ویژگی های اکتسابی برآمده از بنیان های خانوادگی، آموزشی ، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، تربیتی و … عمل می کنیم که می توان آن را به برپایی یک آتش تشبیه کرد بدین صورت که هریک از ما در زندگی برای خود نوعی «آتش» را شکل می دهیم که با استفاده از گرما و نورشعله هایش چگونگی بودن خود را و سپس چگونه با دیگران بودن را معنا می بخشیم. بدیهی است که روشن بودن شعله های این آتش و گرما بخشی آن بستگی به هیزم و مواد قابل سوختنی دارد که در طول زندگی جمع آوری کرده و می کنیم.

سیاوش کسرایی (۱۳۰۵-۱۳۷۴ ه.ش) شاعر و شاگرد نیمایوشیج، شصت و دو سال پیش(اسفند ۱۳۳۷) در بخشی از منظومه بلند «آرش کمانگیر» از زبان «عمونوروز» که در کنار اجاقِ آتشِ درون کلبه نشسته و در حالی که بیرون کلبه برف می بارد برای بچه ها قصه می گوید، چنین می سراید:
«زندگانی شعله می خواهد»، صدا سر داد عمو نوروز،
شعله ها را هیمه باید روشنی افروز.
آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتش گهی دیرنده پابرجاست.
گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست.
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.»

چنانکه پیشتر اشاره شد آتش را از دود گریزی نیست( در ابتدا و هنگام تشکیل آتش) اما آتش پُر دود نه تنها کارایی ندارد که در بسیاری از موارد زیان بخش است وسرانجام نیز خاموش خواهد شد.

هشدار ضرب المثل
(انسان هایی که سودشان برای جامعه جز دود نیست)

اندکی دقت در این ضرب المثل جاری در میان هورامی زبانان، وجود نوعی اعتراض و شکایت را در آن آشکار می سازد. گویی ضرب المثل انسان هایی را در جامعه مورد خطاب قرار می دهد که در زندگی خویش از آتش خودشان (قابلیت، جایگاه و نقش اجتماعی ) بویژه در ارتباط با دیگران نه تنها به درستی استفاده نمی کنند بلکه موجب اذیت و آزار نیز می شوند. اشخاصی که نصیب دیگران و جامعه از آتش آنان تنها دود (تبلیغات پر سر و صدا) است و چنانکه همه می دانند «دود» با وجود آنکه بالاتر از شعله می نشیند اما نقشش تنها آزار چشم و کاهش دید است. این افراد بیشتر از آنچه عمل می کنند، سخن می گویند و یا وعده می دهند. به جای پرداختن به محتوا و درون در بند حفظ ظاهر(بیرون) هستند تا حدی که نه تنها سودی به دست نمی دهند بلکه ممکن است موجب لطمه و زیان شوند. شاید هورامیان در قالب این ضرب المثل خطاب به این گونه افراد که گرمای شعله (خیر ) را از دیگران دریغ می ورزند همان پیام مشهور را می دهند که سعدی در باب چهارم گلستان می آورد:
مرا به خیر تو امید نیست شَر مَرَسان

« یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه از او بر کنند و از دِه به دَر کنند. مسکین برهنه به سرما همی‌رفت. سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بر دارد و سگان را دفع کند، در زمین یخ گرفته بود، عاجز شد. گفت: این چه حرامزاده مردمانند، سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته! امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید. گفت: ای حکیم! از من چیزی بخواه. گفت: جامۀ خود می‌خواهم اگر انعام فرمایی.
رضینا مِن نوالِکَ بالرَحیلِ(ز بخششت به همان ترک کردنت راضی شدیم).
امیدوار بوَد آدمى به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان
سالار دزدان را بر او رحمت آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی بر او مَزید کرد و درَمی چند.»

و سر انجام…

این ضرب المثل هورامی در درازنای زمان بر زبان نیاکان ما جاری شده تا پوشیده و پیدا اعلام کند که هر انسانی در هر زمان و موقعیتی یا درهر نقش، مقام و منصبی که قرار می گیرد باید از شعله های انرژی بخش آتشِ زندگی خویش به بهترین شیوۀ ممکن استفاده کند و ضمن پرهیز از دود پراکنی(تبلیغات منفعت محور) ، گرما و نور این شعله ها را با سخاوت تمام در اختیار دیگران قرار دهد. در غیر این صورت مخاطب قرار می گیرد که:

جه ئا ێریش گه رمۆ نه ویان جه دووکه ڵیش کۆر بێان