چماقی به نام مدیریت شهری بر سر فرودستان شهری /جعفر احمدی

سرویس مقاله_این یادداشت به قلم «جعفر احمدی» دکتری جامعه شناسی و مدرس دانشگاه در ارومیه نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است. احمدی اصالتا بوکانی است.

سرویس مقاله_این یادداشت به قلم «جعفر احمدی» دکتری جامعه شناسی و مدرس دانشگاه در ارومیه نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است. احمدی اصالتا بوکانی است.

​​​​​​​اکثر ما بارها فیلم هایی از برخورد ماموران شهرداری با دست فروشان و یا تخریب خانه حاشیه نشینان را دیده ایم. این تصاویر دل همه ی ما را به درد می آورد ولی هرگز فکر ما را به چنان دردی مبتلا نمی کند تا بپرسیم که چرا مدیریت شهری با فرودستان شهری مشکل دارد و به چماغ دست ثروتمندان تبدیل شده تا به واسطه ی آن بی عدالتی را  در شهرها ترویج کنند. چرا مدیریت شهری وظیفه خود می داند تا دستفروشان و متکدیان و سگ های ولگرد را از سطح شهرها جمع کند تا نکند خاطر شهروندی مرفه کدر شود! اما به راستی که سهم فقرا از مدیریت شهری چیست و چه اندازه است؟

  درست از زمانی که شهرنشینی گستردش پیدا کرده؛  بی عدالتی هم شکلی شهری به خود گرفته است. همه چیز در شهرها به صورتی ناعادلانه توزیع می شود. از امکانات و خدمات شهری تا درآمد و فقر. این موضوع چنان در ذهن شهروندان نهادینه شده است که هم فقیر و هم غنی پذیرفته اند که سهم آنها از شهر چه مقدار است.  اما جالب آنکه مدیریت شهری هم محور خدمات و فعالیت های خورد را بر مبنای همین بی عدالتی قرار داده است و این تبدیل به گفتمان غالب در مدیریت شهری و حتی در بین فقرا و رسانه ها شده است.

در این گفتمان، شهر جایی است که اغنیا در آن زندگی می کنند و خدمات شهری، فضای شهری و به طورکلی زیست شهری منعلق به آنها است و سهم فرودستان، تنها زندگی در مناطق حاشیه ی شهرها است و آنجا جاییست که خبری از خدمات و امکانات شهری نیست. در این گفتمان خیابان ها، کوچه ها، پارک ها و اماکن نفریحی به صورت ناعادلانه و سپس براساس نیازهای  ثروتمندان طراحی و اجرا می شوند. بازارها و پاساژها در اختیار ثروتمندان است. خیابانها عریض و طویل برای ماشین ها است و یقینا ماشین ها مال فقرا نیست . آسفالت و بلوار و تابلوهای راهنمایی و چراغ های راهنمایی همه برای رفاه و آسایش ساکنان مرفه شهر است. اصلا در یک شهر ارزش زمین مناطق بالا دست و پایین دست، خدا تومان با هم فرق دارد؛ زمین،زمین  است، یک شهر است ولی تفاوتها و تمایزها میان این دو وجود دارد. این نمایز می تواند تمام این بی عدالتی ها را توجیه کند چون هم فقرا می بپذیرند که سهمی از خدمات و امکانات مدیریت شهری ندارند و هم ثروتمندان مطالبات خود را از مدیریت شهری  تبدیل به حقوق مسلم شهروندی خود کرده اند.

اگر خوب دقت کنیم، مدیریت شهری فعالیت هایی چون سد معبر، روان سازی ترافیک، زیباسازی ، فضای سبز و پلیس ساختمان و بسیاری از خدمات ارائه شده ی دیگر را، دقیقا در راستای منافع طبقه مرفه و به ضرر طبقه فقیر شهری انجام می دهد. برای مثال سد معبر توسط افراد فقیر با شغل های دست فروشی ایجاد می شود؛ بعد شهرداری از کار آنها ممانعت می کند. سگ های ولگرد همیشه در حاشیه شهرها هستند و فقرا نسبت به این موضوع اعتراضی نمی کنند اما ثروتمندان تا چند سگ ولگرد در مناطق مسکونی خود می بینند، جمع آوری این سگ ها را از  شهرداری مطالبه می کنند. اگر ریزبینانه تر نگاه کنیم بیشتر خدماتی که مدیریت شهری ارائه می دهد برای مرفهان و فرادستان شهری است و برای فرودستان شهری هیچکدام از این خدمات ارائه نمی شود. اصلا این خدمات جزو نیازهایی فرودستان شهری نمی باشد. دردناک تر هم اینکه اینها به عنوان مطالبات شهروندان ازسوی  رسانه های جمعی و خبری منتشر می شود تا آنها هم سهمی از این بی عدالتی داشته باشند.

درواقع بی عدالتی محور و کانون گفتمان مدیریت شهری است. در این گفتمان از یک طرف همه توان مدیریت شهری برای راضی نگه داشتن ثروتمندان به کار گرفته می شود؛ از طرفی هم مدیریت شهری همچون چماقی است که مرفهان شهری برای کنترل ضعف و ناتوانی فقرا بر سر آنان فرود می آورند. فرادستان شهری به کمک مدیریت شهری مانع از قدرت گرفتن فقرا می شوند. فقرای شهری قدرت چانه زنی هم ندارند تا این گفتمان را تغییر دهند یا این رابطه را برملاء کنند. کسی عدالت در توزیع امکانات و خدمات شهری را مطالبه نمی کند؛ همه مطالبات، خواسته ها و نیازهای مرفهان و بالانشین شهری است که تبدیل به مطالبه عمومی از مدیریت شهری شده است. اما چگونه خواسته های فرادستان و مرفهان بی درد به مطالبه عموم مردم تبدیل شده است!؟