روزهای کرونایی برده زرد/ کریم مردانی

سرویس موکریان_ این یادداشت به قلم کریم مردانی نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته  که محتوای آن صرفا بیانگر دیدگاه و نظرات نویسنده آن است.

سرویس موکریان_ این یادداشت به قلم کریم مردانی نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته  که محتوای آن صرفا بیانگر دیدگاه و نظرات نویسنده آن است.

​​​​​​​امروز در دامنه برده زرد با تصویری مواجه شدم که بسیار آن را با این روزهای جامعه بشری مترادف می بینم.مسیر مذکور محل تردد کوهنوردانی ست که در طول روز در این مسیر تردد دارند و متاسفانه در زمان حرکت متوجه جمعی شدم که در حوالی مسیر اتراق کرده بودند و در اصطلاح آنان عصری با طبیعت را تجربه میکردند.

همه از وضعیت فلاکت بار این روزها باخبریم و هر کدام به گونه ای درگیر آن.

در باور اینجانب طبیعت مادر بخشنده ای بوده است که همیشه با آغوش باز زیباترین فصلهای زندگی آدمی را رقم زده است.بی منت و در نهایت سخاوت.اما ما چه کرده ایم؟

 حداقل مکانی که در این روزهای زجرآور مامنی برای فرار از این زندان تن آدمیان،شهر شورست طبیعت است.اما با دستان داس گونه خویش در تلاشیم تا این منحوس دست غارتگران را به تن این خاک پاک بمالیم؟

به راستی آدمی از جان این خاک چه می خواهد؟چرا فرعون وار هر روز به قلع و قم آن دست بر میدارد؟کوه میدرد و خاک میدزد و آب آلوده میکند و برای غارتگریش هیچ ممانعتی نیست.آیا نه اینکه طبیعت همان موجود زنده است که در چهار فصل زندگی میبخشد؟

بسان همه موجودات زنده در تحول و دگرگونی ست و این مفهومی برای زندگی.پس طبیعت موجود زنده است و برای درکش باید به وجودش احترام گذاشت.

باید بیاموزیم پاک نگه داشتن طبیعت خواست کائنات است و به فراخور این پاکی ست که خاک ما را پاک میپذیرد.اما آدمی به کدام سو می رود؟این تاخت و تاز سرانجام به کدامین پرتگاه ختم میشود؟

برای مطامع خویش به خاک سمی ترین سمها را تزریق و در پناه رانتهای مادی خویش کوهها را نیز به میخ کشیده است.

دستان منحوس آدمیانی که سیم خاردار میشوند و هر روز گوشه ای از خاک را در مرز زمین خواریهای به بند میکشند سرنوشت سیاهی را برای آدمی رقم خواهد زد.هر چند تصویر امروز بهانه ای شد برای این نگارش اما سالیان است که آدمی در این مسیر جلادانه گام بر میدارد و این روزها که یکی از کوچکترین ذرات هستی اینگونه حرص ولعهای آدمی را به بند کشیده است و داستان سرکشی هایش را بی قهرمان ،بدانیم که خشم زمین و کائنات را گریزی نیست.

سیل ،زلزله ،طوفان و بلایای زمین همه داستان قهر طبیعت است و آنچه ما با این موجود زنده در کمال بی مهری روا میداریم به گمانم بر ما رواست.به خود آییم./